عبد الحي الكتاني ( مترجم : عليرضا ذكاوتى قراگزلو )

89

نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي )

قطب خضيرى گويد : در موضوع كتابت پيغمبر ( ص ) از طريق صحيح يا ضعيف غير از داستان حديبيه چيزى به دست ما نرسيده است ؛ بلكه آيات نازله را هم كاتبان وحى يادداشت مىكرده‌اند . شهاب خفاجى در شرح الشفاء « 1 » در تأييد نويسايى پيغمبر ( ص ) آورده است كه پيغمبر ( ص ) به كاتب مىفرمود : سينها را بلند نويس . به علاوه ، همان آيهء « وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ » بدين معناست كه پيغمبر ( ص ) قبل از آن نمىنوشته و مفهومش اين است كه بعد از آن به ندرت مىنوشته است . در بخش دهم كتاب سمط الجوهر الفاخر نقل شده كه پيغمبر ( ص ) به دست خود نامه‌هايى نوشته است . در خطط مقريزى « 2 » آورده است كه خاندان بلال بن حارث ، نامهء پيغمبر ( ص ) را در جريده‌اى به آنها اقطاع داده بود نزد عمر بن عبد العزيز آوردند ، خليفه آن را بوسيد و بر چشمانش ماليد . ( 1 ) خاتم پيغمبر ( ص ) از چه جنسى بود و چه نقشى داشت ؟ بخارى از انس روايت مىكند كه پيغمبر ( ص ) وقتى خواست به روم نامه بنويسد گفته شد هرگاه مهر نداشته باشد ، نامه را نمىخوانند . پس خاتمى از نقره انتخاب فرمود و بر آن « محمد رسول الله » نقش كردند . انس گويد : گويى سفيدى خاتم هم اكنون پيش چشم من است . نيز در صحيح بخارى از انس روايت شده كه نقش خاتم ، يك سطرش « محمد » ، يك سطرش « رسول » و يك سطرش « الله » بود . در كتاب الاوائل سيوطى آمده است : اول كسى از مردم قريش و حجاز كه نامه مهر كرد ، پيغمبر ( ص ) بود . مؤلف گويد : ضرورت ايجاب مىكند مهر را بر عكس كنده باشند تا نقش آن مستقيم بيفتد . زرقانى گفته است : چون احوال حضرت شگفت‌انگيز است ، هم مهر را مستقيم كنده بودند و هم نقشش مستقيم مىافتاد . ( 2 ) متولى خاتم پيغمبر ( ص ) چه كسى بود ؟ بخارى ، از اياس بن حارث بن معيقب روايت مىكند كه خاتم پيغمبر ( ص ) از آهن رنگين بود با نقره بر روى آن . معيقب گويد : آن خاتم گهگاه در دست من بود . معلوم مىشود معيقب ، متولى خاتم بوده است . در الاصابه آمده كه معيقب ، متصدى بيت المال در دوران عمر ، و سپس متولى خاتم عثمان بوده است . اين مطلب در العقد الفريد « 3 » نيز آمده است و نيز در همان

--> ( 1 ) . شهاب خفاجى ، شرح الشفاء ، ج 2 ، ص 227 . ( 2 ) . مقريزى ، الخطط ، ج 1 ، ص 155 . ( 3 ) . ابن عبد ربه ، العقد الفريد ، ج 2 ، ص 174 .