عبد الحي الكتاني ( مترجم : عليرضا ذكاوتى قراگزلو )
81
نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي )
شدند و آن املاك در دست آل تميم باقى ماند . اين واقعه ، پيش از 492 كه فرنگيان بر قدس و خليل دست يافتند روى داد . ابو بكر بن العربى در شرح الموطأ و در قانون التأويل ( كه از فوائد غزالى گرد آورده ) اين گفته غزالى را نقل كرده است . در الاصابه ابن حجر « 1 » و در السيرة الشاميه نيز اين داستان آمده ، و سيوطى رسالهاى دارد تحت عنوان الفضل العميم فى اقطاع تميم . قلقشندى در صبح الاعشى « 2 » متن رقعه را نقل مىكند و مىگويد : تميميون كه خادمان حرم خليلاند ، هرگاه نزاعى پيش آيد ، همين را نزد سلطان مصرى مىبرند و رفع تعرض از آنها مىشود . زرقانى گويد : اين از ويژگىهاى پيغمبر ( ص ) است كه پيش از فتح ، ملكى را به اقطاع داده است ؛ چون تمام زمين را خدا به ملكيت پيغمبر ( ص ) درآورده ، و اين البته از معجزههاى پيغمبر ( ص ) هم به شمار مىآيد . مؤلف گويد : از اولاد تميم دارى در سال 1324 خطيب حرم خليل شيخ عبد الحى بن خطيب تميمى را ديدم ، و تقريبا در همان ايام شيخ خليل دارى مفتى خليل از مشاهير علما در نواحى فلسطين بود . البته در الجمهرة ابن حزم آمده كه تميم دارى فقط يك دختر به نام رقيه داشت و اولاد تميم دارى در واقع اولاد آن دختر هستند . در مكتوب ( منسوب به ) پيغمبر ( ص ) چند جا كلمه « عقبه » و « اعقابهم » آمده ، و البته اطلاق آل تميم يا تميميون بر آن جماعت درستتر است . در مورد لفظ « ابو قحافه » و « بو طالب » كه در محل جرّ مرفوع است ، از اصمعى نقل شده كه قريش كنيه را در هر سه حالت رفع و نصب و جرّ مرفوع قرار مىدادند ؛ چنان كه در يكى از قرائتها آمده است : « تبت يدا ابو لهب » . نيز در مقدمه عمدة الطالب « 3 » آمده است كه بر يك قرآن خطى منسوب به خط على ( ع ) ، « على بن ابو طالب » ديده شده است . ( 1 ) غير مسلمانان نامه پيغمبر ( ص ) را نگهدارى كردند آخرين نوشته پيغمبر ( ص ) كه عين آن باقى است ، خطاب به هرقل است . سهيلى ( درگذشته به سال 581 ) در الروض الانف « 4 » به وجود و بقاى آن اشاره كرده ، گويد : هرقل نامهء پيغمبر ( ص ) را در محفظهاى طلايى نهاد و به بهترين صورت از بزرگى به بزرگى ارث مىرسيد تا آنكه ادفونش بر طليطله تسلّط يافت و آن نامه به ابن سليطن پسر دختر ادفونش رسيد . سهيلى گويد : از سردارى به نام عبد الملك بن سعيد شنيدم كه گفت : من آن را از ابن سليطن
--> ( 1 ) . ابن حجر عسقلانى ، الاصابة ، ج 7 ، ص 208 . ( 2 ) . قلقشندى ، صبح الاعشى ، ج 3 ، ص 1022 . ( 3 ) . ابن عنبه ، احمد بن على عمدة الطالب فى انساب آل ابى طالب ، ص 21 . ( 4 ) . سهيلى ، الروض الانف ، ج 2 ، ص 321 .