الشيخ عباس القمي ( مترجم : آيت الله كمره اى )
41
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي )
گرفتند ، اين اخطار را به او نمودند : « يا بر فرمان پسر زياد و بيعت يزيد سر نهد يا آمادهء جنگى گردد كه جگر شكافد و رگ گردن ببرد و جانها را به فراز فرستد و تنها را بر خاك سرنگون كند » نفس بلندپروازش پيروى از نياى و باب كرد و از خوارى خوددارى نمود و كناره گرفت و درس سربلندى و شهامت به مردم آموخت و جانبازى زير شمشير را بر خوارى برگزيد و خود و برادران و خاندانش به نبرد كشيد و همه كشتن را به پيروى يزيد برگزيدند و آن نابكاران پست گرد آنها را گرفتند و آن كافران بدكردار آنان را فرا گرفتند و تير باران نمودند . ( 1 ) حسين ( ع ) چون كوه بر جاى ايستاد و سستى بر او چيره نشد ، قدمش در ميدان شهادت از كوه برجاتر و دلش از دهشت جنگ دچار پريشانى نشد ، يارانش از كسان ابن زياد دسته دسته كشتند و جام مرگ از حميهء هاشميه به كامشان ريختند و از دستهء هاشميين شهيدى به خاك نمىافتاد تا يورش بران خود را به مرگ مىكشيد و مىكشت و شمشير را تا دسته در تن آنان فرو مىبرد و به خاكشان مىكشاند و خودش چون شير خشمگين بود ، بر هر كه مىتاخت شمشير بر او مىتاخت و به خاكش مىانداخت و آنچه بعضى روايت كردهاند درست آمده ، گويد : به خدا من هرگز گرفتارى كه داغ همهء فرزندان و ياران و خاندانش را ديده باشد چون حسين ( ع ) پردل و پابرجا نديدم ؛ به خدا پيش از او و بعد از چون او را نديدم . گويند : وليد بن عقبه بر سر مزرعهاى ستيزه داشت و با آنكه وليد ، حاكم مدينه بود عمامهء او را از سرش برداشت و به گردنش بست .