الشيخ عباس القمي ( مترجم : آيت الله كمره اى )
42
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي )
( 1 ) در « احتجاج » از محمد بن سائب نقل كرده است كه : روزى مروان بن حكم به حسين بن على ( ع ) گفت : اگر به فاطمه بناليد بر ما چه افتخارى داريد ؟ حسين برجست و با مشت آهنين گلويش را فشرد و عمامهاش را بر آن تاب داد تا بيهوش شد و او را رها كرد . من مىگويم : شجاعت حسين ضرب المثل است و خوددارىاش در پيكار ، اولين و آخرين را درمانده كرده است و در مقابل اين نابكاران چون جدش در بدر ايستاد و با فزونى دشمنان و كمى ياوران ، بردبارى پدرش را در جبههء صفين و جمل اعاده كرد و عبارت زيارت ناحيهء مقدسه براى تو كافى است : ( 2 ) « با تو آغاز نبرد كردند و در برابر نيزه و شمشير ايستادگى كردى و لشكر نابكار را طعمهء نيزه كردى و چون علي مختار با ذو الفقار در گروه كفار درون شدى و پيكار را ادامه دادى و چون ديدند دلى برجا و نترس دارى دام نيرنگ برايت نهادند و به نامردى و بدى خود با تو جنگيدند و آن ملعون به لشكر خود دستور داد آب را از تو بريدند و شتابانه با تو جنگيدند و با تير بر تو باريدند و چنگال رباينده بر تو گشودند ، نه رعايت پيمان كردند و نه در كشتار ياران و غارت آنها از گناه ترسيدند ؛ تو اين يورشها را استقبال كردى و اين آزارها را بر خود هموار نمودى ، فرشتگان آسمان از حيرت در شگفت شدند ، دشمنان گردت گرفتند و زخمهاى سنگين بر تو وارد كردند و تا شب امانت ندادند ، ياورى نداشتى و تنها با بردبارى و خداجوئى از زنان و فرزندانت دفاع مىكردى تا تو را از اسبت سرنگون كردند و زخمدار