الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
84
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
( 1 ) فصل هشتم پيش از اين دانستى كه چون عبيد الله زياد از بصره آهنگ كوفه كرد شريك بن اعور با او بود اكنون بدان كه اين شريك شيعى بود سخت پاى بسته به تشيّع ( طبرى كامل ) و در جنگ صفّين با امير المؤمنين عليه السّلام بود و كلمات او با معاويه مشهور است و چون شريك از بصره بيرون آمد از مركوب بيفتاد و گروهى گويند عمدا خود را بينداخت و جماعتى هم با او بودند به اميد آنكه عبيد الله منتظر بهبودى آنها شود و حسين عليه السّلام زودتر از عبيد الله به كوفه برسد اما عبيد الله التفاتى به آنها نمىكرد و مىراند به شتاب و چون شريك به كوفه آمد برهانى فرود آمد و وى را بر تقويت مسلم تحريص مىكرد و شريك رنجور شد و ابن زياد وى را گرامى مىداشت و هم امراى ديگر پس عبيد الله به سوى او فرستاد كه : امشب نزد تو آيم شريك به مسلم گفت : اين مرد فاجر امشب به عيادت من آيد چون بنشست بيرون آى و او را بكش آنگاه در قصر امارت بنشين كه كسى تو را مانع از آن نشود و اگر من از اين بيمارى رهايى يافتم به بصره روم تا كار آنجا را براى تو يكسره كنم ( ابو الفرج ) و چون شام شد ابن زياد براى عيادت شريك بيامد و شريك با مسلم گفت : مبادا اين مرد از چنگ تو بدر رود و هانى برخاست و گفت : من دوست ندارم عبيد الله در خانهء من كشته شود اين كار را زشت شمرد پس عبيد الله بيامد و بنشست و از شريك حال بپرسيد و گفت : بيمارى تو چيست و از كى بيمار شدى ؟ چون سؤال به طول انجاميد و شريك ديد كسى بيرون نيامد و ترسيد مقصود از دست برود اين اشعار را خواندن گرفت : ما الانتظار بسلمى ان تحيّوها * حيّوا سليمى و حيّوا من يحيّيها كأس المنيّة بالتّعجيل اسقوها