الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
72
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
( 1 ) فصل پنجم چنان كه مسعودى گويد مسلم بن عقيل در نيمهء رمضان از مكّه بيرون شد ( ارشاد ) پس به مدينه آمد و در مسجد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نماز بگذاشت و با خانوادهء خود هر كه خواست وداع كرد و دو نفر راهنما از قبيله قيس اجير گرفت به هدايت آنها روانه شد و گاهى بيراهه مىرفتند پس راه را گم كردند و سخت تشنه شدند و از رفتن مانده گشتند و آن دو تن راهنما از تشنگى بمردند و پيش از مردن راهى به مسلم ( قدس سره ) نشان دادند پس مسلم بن عقيل - قدس اللّه روحه - از محلى كه « مضيق » نام دارد نامه مصحوب قيس مسهّر بفرستاد اما بعد من از مدينه با دو تن دليل روانه شدم و آنها راه گم كردند و سخت تشنه شديم پس چيزى نگذشت كه آن هر دو بمردند و ما رفتيم تا به آب رسيديم و جانى بدر برديم و اين آب در جايى است كه آن را مضيق خوانند در بطن خبت و من اين راه را به فال بد گرفتم اگر رأى تو باشد مرا معاف دارى و ديگرى را فرستى و السّلام . ( 2 ) پس حسين بن على عليه السّلام سوى او نوشت : اما بعد مىترسم از آنكه باعث تو بر نوشتن نامه سوى من و استعفا از جانبى كه تو را بدان سوى گسيل داشتم ترس باشد و بس ، به همان جانب كه تو را فرستادم بشتاب و السّلام . و چون مسلم بن عقيل ( ره ) نامه بخواند گفت : بر خود از چيزى نترسم و روانه شد تا بر آبى بگذشت از آن قبيله طىّ و بر آن فرود آمد آنگاه از آنجا بكوچيد مردى ديد بر شكارى تير مىافكند و به دو نگريست تير به آهو افكند وقتى كه آهو سر بلند كرده بود و آهو را بينداخت مسلم گفت : دشمن خود را بكشتيم ان شاء اللّه و باز روانه شد تا به كوفه در آمد . و چنان كه در مروج الذهب گفته است : پنج روز از شوال گذشته و در خانهء مختار بن ابى عبيده فرود آمد و شيعيان به دو روى آوردند و نزد او مىآمدند و هنگامى كه جماعت شيعه