الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
73
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
نزد او فراهم بودند نامهء حضرت حسين عليه السّلام را بر آنها بخواند و آنها بگريستند . ( 1 ) عابس بن شبيب شاكرى برخاست خداى را سپاس گفت و ستايش كرد و گفت : اما بعد من از مردم چيزى نگويم كه نمىدانم در دل ايشان چيست و تو را به آنها فريب نمىدهم به خدا قسم تو را خبر مىدهم به آنچه خويشتن را بر آن آماده كردهام به خدا سوگند كه وقتى شما را دعوت كردند من اجابت مىكنم و با دشمن شما جهاد مىكنم و با اين شمشير بر آنها مىزنم پيش شما تا خدا را ملاقات كنم و از اين كارها نمىخواهم مگر ثواب الهى را . پس حبيب بن مظاهر فقعسى برخاست و گفت : خدا تو را رحمت كند آنچه در دل داشتى به گفتارى موجز ادا كردى آنگاه گفت : به آن خدايى كه هيچ معبود نيست غير او من بر همان عقيده هستم كه اين مرد بر آن عقيده است آنگاه سخنى مانند اين بگفت . حجاج بن على گويد : من با محمد بن بشر گفتم : آيا از تو هم سخنى صادر شد ؟ گفت : من دوست داشتم كه خداوند ياران مرا پيروز گرداند و عزّت دهد و دوست نداشتم خودم كشته شوم و خوش نداشتم دروغ بگويم . ( 2 ) پس هيجده هزار از اهل كوفه با مسلم بيعت كردند و مسلم نامه سوى حسين عليه السّلام نوشت و او را از بيعت اين هيجده هزار تن خبر داد و به آمدن ترغيب كرد ، بيست و هفت روز پيش از كشته شدن مسلم ، و شيعه نزد مسلم بن عقيل آمد و شد مىكردند تا جاى او معلوم گشت و خبر به نعمان بن بشير رسيد كه والى كوفه بود از دست معاويه ، و يزيد او را بر آن عمل بداشته بود پس نعمان بالاى منبر رفت و خداى سبحانه را سپاس گفت و ستايش كرد آنگاه گفت : اما بعد اى بندگان خدا از خداى بترسيد و به سوى فتنه و تفرقه شتاب مكنيد كه در آن مردان هلاك شوند و خونها ريخته شود و مالها به تاراج رود من با كسى كه به مبارزه برنخيزد قتال نمىكنم و كسى كه بر سر من نيايد بر سر او نروم خواب شما را بيدار نمىكنيم و شما را به جان يكديگر نمىاندازم و به تهمت و گمان بد كسى را نمىگيرم و ليكن اگر روى شما بازشود و بيعت خويش را بشكنيد و با امام خود مخالفت كنيد قسم به آن خدائى كه معبودى نيست غير او شما را به اين شمشير خودم البته خواهم زد مادامىكه دستهء او در دست من است اگر چه در ميان شما ياورى نداشته باشم و اميدوارم آن كسانى كه در ميان شما حق را مىشناسند بيشتر از آنها باشند كه از پيروى باطل هلاك شوند . ( 3 ) پس عبد اللّه بن مسلم بن ربيعه حضرمى حليف بنى اميّه برخاست و گفت : اين فتنه كه تو بينى جز با سختگيرى اصلاح نپذيرد و اين روش كه تو با دشمنان دارى رأى مستضعفين است .