الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

69

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

( 1 ) فصل چهارم در توجّه حسين عليه السّلام به مكّه و نامه نوشتن مردم كوفه براى او ( كامل ) چون حسين عليه السّلام از مدينه آهنگ مكّه فرمود عبد اللّه بن مطيع وى را ملاقات كرد و گفت : فداى تو شوم خواهان كجايى ؟ فرمود : امّا اكنون مكه و بعد از آن خير خود را از خدا خواهم . گفت : خداوند خير نصيب تو گرداند و ما را فداى تو كند پس اگر به مكه رفتى زنهار نزديك كوفه نشوى كه آن شهر نامبارك است پدرت بدانجا كشته شد و برادرت بىياور ماند و او را به خنجر زدند كه نزديك بود جان در سر آن نهد ملازم حرم باش كه تو بزرگ عربى و اهل حجاز هيچ‌كس را بر تو نگزينند و مردم از هر طرف يكديگر را سوى تو خوانند از حرم جدا مشو عمّ و خال من فداى تو ، به خدا سوگند كه اگر هلاك شوى ما را به بندگى گيرند . ( 2 ) و شيخ مفيد گفت : حسين عليه السّلام سوى مكه شد و مىخواند قوله تعالى : فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ . [ 1 ] و طريق اعظم را ملازم گشت اهل بيت او گفتند : اى كاش از اين راه منحرف شوى چنان كه ابن زبير منحرف شد تا طلب كنندگان تو را در نيابند . گفت : نه قسم به خدا از اين راه جدا نشوم تا خدا حكم كند به هر چه خواهد . و چون حسين عليه السّلام به مكه آمد دخول وى در مكه شب جمعه سه روز گذشته از شعبان بود و اين آيه مىخواند : وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ [ 2 ] . پس در مكه منزل گزيد و مردم مكه و عمره‌گزاران و مردم بلاد ديگر كه در مكه بودند پيوسته نزد او مىآمدند و ابن زبير هم به مكه بود و ملازم كعبه ايستاده نماز مىگزارد و طواف مىكرد و در ميان ساير مردم او هم نزد حسين عليه السّلام مىرفت گاه دو روز متوالى و گاه دو روز

--> [ 1 ] سوره قصص ، آيه 21 . [ 2 ] سوره قصص ، آيه 22 .