الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

70

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

يك بار و بر ابن زبير وجود آن حضرت سخت گران بود چون مىدانست كه تا حسين عليه السّلام در مكه است مردم حجاز با او بيعت نمىكنند و مردم او را مطيعترند و در نظر آنها بزرگتر است . ( 1 ) اما اهل كوفه چون خبر وفات معاويه به آنها رسيد سخن بسيار دربارهء يزيد مىگفتند و دانستند كه حسين عليه السّلام از بيعت يزيد امتناع كرد و خبر ابن زبير و اينكه هر دو به مكه رفته‌اند شنيدند پس شيعه در خانهء سليمان بن صرد خزاعى فراهم شدند و هلاك معاويه را ياد كردند و خداى را سپاس گفتند و ستايش كردند و سليمان گفت : معاويه هلاك شد و حسين عليه السّلام از بيعت سرباز زد و به مكه رفت شما شيعه او و شيعهء پدر او هستيد اگر مىدانيد كه او را يارى مىكنيد و با دشمن او جهاد مىنماييد سوى او بنويسيد و او را بياگاهانيد و اگر بيم آن هست كه سستى بنماييد پس او را فريب ندهيد . همه گفتند : ما او را يارى كنيم و نزد او جهاد كنيم و به كشتن تن در دهيم پيش او . گفت : پس بنويسيد . نوشتند : ( 2 ) بسم اللّه الرحمن الرحيم سوى حسين بن على عليه السّلام از سليمان بن صرد و مسيّب نجبه و رفاعة بن شدّاد و حبيب بن مظاهر و شيعيان وى از مؤمنين و مسلمين اهل كوفه ؛ سلام عليك ، ما سپاسگزاريم سوى تو خدايى را كه معبودى نيست جز او اما بعد الحمد للّه كه دشمن ستمگر و عنيد تو را بكشت و نابود ساخت آنكه بر گردن اين امت جسته و كار را از دست آنها ربود فىء آنها را غصب كرده و بدون رضاى آنها امير آنها گشت آنگاه نيكان آنها را بكشت و اشرار را باقى گذاشت و مال خدا را ميان ظالمان و دولتمندان دست به دست گردانيد پس دور باد او مانند قوم ثمود و بر ما امامى نيست روى به ما آور شايد خداى ما را بر حق جمع كند و نعمان بن بشير در قصر امارت است با او در جمعه حاضر نشويم و در عيد بيرون نرويم و اگر به ما خبر رسيد كه تو سوى ما روى آورده‌اى او را بيرون مىكنيم كه به شام رود ان شاء اللّه . آنگاه اين نامه را با عبد اللّه بن مسمع همدانى و عبد اللّه بن وال تيمى فرستادند و امر كردند آن دو را به شتاب كردن ، پس آنها شتابان رفتند تا در مكه بر حسين عليه السّلام وارد شدند دو روز گذشته از ماه رمضان و دو روز گذشت و قيس بن مسهر صيداوى و عبد الرحمن بن عبد اللّه بن شدّاد ارحبى و عمارة بن عبد اللّه سلولى را فرستادند و با آنها نزديك صد و پنجاه نامه بود از يك تن و دو تن و سه و چهار تن آنگاه دو روز ديگر هانى بن هانى سبيعى و سعيد بن عبد اللّه را فرستادند و نوشتند :