الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

65

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

باشى بر ايشان و از كارهاى آنان چيزى از من پنهان ندارى . ( 1 ) آنگاه حسين عليه السّلام دوات و كاغذ خواست و اين وصيّت را براى برادرش محمّد بنوشت : بسم اللّه الرحمن الرحيم - اين آن چيزى است كه وصيّت كرد حسين بن على بن ابى طالب عليه السّلام به برادرش محمّد معروف به ابن حنفيّه كه حسين گواهى مىدهد هيچ معبودى نيست جز خداى يگانه كه او را انباز و شريكى نيست و آنكه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنده و فرستادهء او است ، دين حق را آورده است از نزد حق و اينكه بهشت و دوزخ حق است و قيامت آمدنى است شكّى در آن نيست و خداوند بر مىانگيزاند كسانى را كه در قبورند و من بيرون نيامدم براى تفريح و اظهار كبر و نه براى فساد و ظلم بلكه خارج شدم براى اصلاح امّت جدّم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و مىخواهم امر به معروف و نهى از منكر و به سيرت جدّ و پدرم على بن ابى طالب رفتار كنم پس هر كس مرا قبول كند خداوند سزاوارتر است به حق و هر كس بر من رد كند صبر مىكنم تا خدا ميان من و اين قوم به حق حكم كند و او بهترين حكم كنندگان است . اين وصيّت من است به تو اى برادر وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ [ 1 ] . پس اين نامه را بپيچيد و به خاتم خويش مهر كرد و آن را به برادرش محمّد داد و با او وداع كرد و در تاريكى شب خارج شد . ( 2 ) محمد بن ابى طالب گويد : محمد بن يعقوب كلينى در كتاب وسائل روايت كرده است از محمّد بن يحيى از محمد بن حسين از ايّوب بن نوح از صفوان از مروان بن اسماعيل از حمزة بن حمران از ابى عبد اللّه عليه السّلام گفت : سخن از خروج حسين عليه السّلام و تخلّف ابن حنفيّه مىكرديم . حضرت ابى عبد اللّه عليه السّلام فرمود : اى حمزه براى تو حديثى بگويم كه ديگر بعد از اين مجلس از مثل آن نپرسى حسين عليه السّلام وقتى از شهر خود جدا شد و آهنگ مكّه كرد كاغذى خواست و در آن نوشت : بسم اللّه الرحمن الرحيم - از حسين بن على بن ابى طالب به سوى بنى هاشم ؛ امّا بعد هر كس به من ملحق شود شهيد گردد و هر كس تخلّف كند به رستگارى نرسد و السّلام . محمّد ابى طالب گفت : شيخنا مفيد به اسناد خود از ابى عبد اللّه صادق عليه السّلام روايت كرده است كه گفت : چون ابو عبد اللّه الحسين عليه السّلام از مدينه بيرون رفت فوجها از فرشتگان مسوّمه ( داغ‌نهنده ) او را ملاقات كردند و بر دست آنها حربها بود و بر شترانى از شتران بهشتى و بر او سلام كردند و گفتند : اى حجّت خدا بر بندگان بعد از جدّ و پدر و برادرش خداى سبحانه جدّ تو را در چند موطن بما مدد كرد و خداى تعالى تو را به ما مدد كرده است .

--> [ 1 ] سوره هود ، آيه 88 .