الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
59
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
نمىنشيند براى چه سوى ما فرستاده است ؟ حسين عليه السّلام گفت : گمان دارم كه امير گمراه ايشان معاويه بمرده است و سوى ما فرستاده است تا از ما بيعت ستاند پيش از اينكه اين خبر ميان مردم پراكنده شود . ابن زبير گفت : من هم گمان غير از اين نبرم پس تو چه خواهى كرد ؟ ( 1 ) فرمود : من جوانان چند از كسان خود را فراهم كرده نزد او روم پس گروهى از موالى خود را بخواند و فرمود تا سلاح بردارند و گفت : وليد مرا در اين وقت خواسته است و ايمن نيستم از اينكه مرا به كارى تكليف كند كه اجابت او نكنم و از او ايمنى نيست پس با من باشيد و چون نزد او داخل شوم بر در بنشينيد اگر شنيديد آواز مرا بلند شده است درآييد و شرّ او را از من دفع كنيد . پس حسين عليه السّلام سوى وليد شد مروان حكم را آنجا يافت و وليد خبر مرگ معاويه به او داد حسين عليه السّلام گفت : إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ آنگاه نامهء يزيد را بر او خواند كه وليد را به گرفتن بيعت امر كرده بود . حسين عليه السّلام فرمود : چنان بينم كه به بيعت من در پنهانى قناعت نكنى تا آشكارا بيعت كنم و مردم بدانند ؟ ! وليد گفت : آرى چنين است . حسين عليه السّلام فرمود : پس صبح شود و رأى خويش را در اين امر ببينى . وليد گفت : اگر خواهى به نام خداى بازگرد تا با جماعت مردم نزد ما آيى . مروان گفت : به خدا سوگند كه اگر حسين عليه السّلام اكنون از تو جدا گردد و بيعت نكند بر مثل آن دست نيابى تا كشتار ميان شما بسيار گردد او را نگاهدار از نزد تو بيرون نرود تا بيعت كند يا گردنش را بزنى . حسين عليه السّلام برجست و گفت : اى پسر زرقاء آيا تو مرا مىكشى يا او ؟ ! به خدا سوگند كه دروغ گفتى و گناه كردى ! و بيرون آمد و با مواليان خود به منزل رفت . ( 2 ) و مروان وليد را گفت : سخن مرا نپذيرفتى و به خدا سوگند كه ديگر او خود را در اختيار تو نگذارد . وليد گفت : ويح غيرك يا مروان چيزى براى من پسندى كه دين مرا تباه كند به خدا كه دوست ندارم آنچه بر او آفتاب مىتابد و از آن غروب مىكند از ملك و مال دنيا مرا باشد و حسين عليه السّلام را بكشم سبحان اللّه آيا براى اينكه حسين عليه السّلام گفت بيعت نمىكنم او را بكشم به خدا قسم عقيدهء من اين است كه مردى كه به خون حسين عليه السّلام او را محاسبه كنند نزد خدا روز قيامت سبك ميزان است . مروان گفت : اگر عقيدهء تو اين است در آنچه كردى بر صواب رفتى . اين را به طنز گفت و رأى او را ناپسنديده داشت .