الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
60
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
( 1 ) ابن شهر آشوب در مناقب گويد : چون حسين عليه السّلام بر او وارد شد و نامه را بخواند گفت : من با يزيد بيعت نمىكنم . مروان گفت : با امير المؤمنين بيعت كن . حسين عليه السّلام گفت : واى بر تو كه بر مؤمنين دروغ گفتى چه كسى او را بر مؤمنين امير كرده است ؟ ! مروان بايستاد و شمشير بكشيد و گفت : جلّاد را بگوى پيش از اينكه از اين خانه بيرون رود گردنش را بزند و خون او در گردن من . و بانگ برخاست پس نوزده تن از اهل بيت آن حضرت داخل شدند خنجرها كشيده و حسين با آنها بيرون آمد و خبر به يزيد رسيد وليد را معزول گردانيد و مروان را ولايت مدينه داد و حسين عليه السّلام و ابن زبير به مكه رفتند و بر دو پسر عمر و ابى بكر سخت نگرفت . ( 2 ) ( كامل ) اما ابن زبير فرستادهء وليد را پاسخ گفت كه اكنون مىآيم آنگاه به خانه رفت و بيرون نيامد وليد باز سوى او فرستاد اما ابن زبير ياران خويش را گرد خود فراهم كرده بود و در پناه آنها نشسته فرستادهء وليد الحاح مىكرد و ابن زبير مىگفت : مرا مهلت دهيد پس وليد مواليان خود را فرستاد و ابن زبير را دشنام دادند و گفتند : يا بن الكاهلية بايد نزد امير آيى و گرنه تو را البته خواهد كشت . او گفت : به خدا قسم كه از بسيارى فرستادن وى بيمناك شدهام اين قدر شتاب نكنيد تا كسى نزد امير فرستم و رأى او را براى من بياورد پس برادرش جعفر را بفرستاد و او به وليد گفت : رحمك اللّه دست از عبد اللّه بدار كه او را بترسانيدهاى و دل او از جاى بركندهاى فردا ان شاء اللّه نزد تو خواهد آمد رسولان خود را بفرماى تا بازگردند . پس وليد بفرستاد و رسولان بازگشتند و ابن زبير همان شب سوى مكه بيرون شد و راه فرع گرفت او و برادرش جعفر و هيچكس با آنها نبود ( ارشاد ) . و چون بامداد شد وليد يك تن از مواليان بنى اميّه با هشتاد سوار به دنبال او فرستاد او را نيافتند و بازگشتند ( ملهوف ) . حسين عليه السّلام چون بامداد شد از خانه بيرون آمد تا اخبار مردم بشنود مروان او را ديد و با او گفت : اى ابا عبد اللّه من خير تو را خواهانم سخن من بپذير كه راه صواب اين است . حسين عليه السّلام فرمود : آن چيست بگو تا بشنوم . مروان گفت : من مىگويم با يزيد بن معاويه بيعت كن كه هم براى دين تو بهتر است و هم براى دنياى تو . حسين عليه السّلام فرمود : إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ اسلام را وداع بايد گفت اگر امّت گرفتار اميرى چون يزيد گردند . و من از جدّ خود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم مىگفت : خلافت بر آل ابى سفيان