الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

58

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

( 1 ) فصل دوّم ( كامل ) چون با يزيد بيعت كردند نامه به وليد بن عتبه فرستاد و او راى از مرگ معاويه آگاهى داد و نامهء ديگر مختصرتر و در آن نوشت : « اما بعد حسين عليه السّلام و عبد اللّه بن عمر و ابن زبير راى به بيعت بگير و آنها راى رها مكن تا بيعت كنند و السّلام » . چون خبر مرگ معاويه به وليد رسيد سخت پريشان شد و بر او گران آمد سوى مروان حكم فرستاد و او راى بخواند و مروان پيش از وليد عامل مدينه بود هنگامى كه وليد به مدينه آمد مروان با كراهت نزد او مىآمد چون وليد اين تعلّل از وى بديد در مجلس علنا او راى دشنام داد اين خبر به مروان رسيد به يك بار از او ببريد تا خبر مرگ معاويه برسيد و مرگ او و هم بيعت آن چند تن بر وليد سخت گران آمده بود مروان راى بخواند و آن نامهء مرگ معاويه بر او قرائت كرد مروان گفت : إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ [ 1 ] و بر معاويه رحمت فرستاد - كه لعنت بر هر دو باد - پس وليد با وى در اين كار مشورت كرد مروان گفت : رأى من آن است كه اكنون آنها را بخوانى و امر كنى به بيعت ، اگر پذيرفتند دست از آنها بدارى و اگر نپذيرند پيش از آنكه از مرگ معاويه آگاه گردند گردن آنها را بزنى چون اگر از مرگ او آگاه گردند هر يك بناحيتى رود و مخالفت نمايد و مردم را به خود خواند . ( 2 ) پس وليد عبد اللّه بن عمرو بن عثمان را كه جوانى نورس بود سوى حسين عليه السّلام و ابن زبير فرستاد و آن دو را بخواند وقتى كه وليد براى پذيرايى خلق نمىنشست . و عبد اللّه هر دو را در مسجد يافت نشسته بودند و گفت : امير را اجابت كنيد كه شما را مىخواند . آنها گفتند : تو بازگرد ما در اثر مىآييم . پس ابن زبير با حسين عليه السّلام گفت : به عقيدهء شما وليد در اين ساعت كه براى ملاقات مردم

--> [ 1 ] سوره بقره ، آيه 156 .