الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

561

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

و مىگويند : شريح عثمانى بود و او بر حجر بن عدى گواهى داد تا معاويه و او را بكشت و پيغام هانى بن عروة را به قوم مذحج نرسانيد و على عليه السّلام او را از منصب قضا عزل فرمود از اين روى شريح خويش را به بيمارى زد و مختار به جاى او عبد اللّه بن عتبة بن مسعود را گماشت او رنجور شد و عبد اللّه بن مالك طائى را منصب قضا داد . ( 1 ) كشتن مختار كشندگان حسين عليه السّلام را در اين سال 66 مختار بر كشندگان حسين عليه السّلام كه در كوفه بودند سخت گرفت و سبب آن بود كه چون كار خلافت در شام بر مروان حكم مستقيم شد دو لشكر فرستاد يكى سوى حجاز و امير آن حبيش بن دلجه قينى بود و ديگرى به عراق با عبيد الله زياد ؛ و پيش از اين گفتيم كه : ميان او و توّابين چه افتاد و با آنان چه كرد و مروان هر جا را كه ابن زياد به تصرف در آورد به فرمان او گذاشت و فرمان داده بود سه روز كوفه را تاراج كند و عبيد الله ناچار شد در جزيره بماند و نتوانست به عراق آيد چون در آنجا قيس عيلان به قيادت زفر بن حارث بر طاعت ابن زبير بودند و عبيد الله يك سال بدانجا سرگرم كار آنان بود و چون مروان در گذشت و پسرش عبد الملك به جاى او نشست ابن زياد را به همان كار داشت و او را به كوشش و جد فرمود و ابن زياد نتوانست زفر و قيس را كه در طاعت او بودند به فرمان عبد الملك در آورد روى به موصل تافت و عبد الرحمن بن سعيد عامل مختار سوى او نامه كرد كه ابن زياد به زمين موصل در آمد و من موصل را خالى كرده به تكريت رفتم و مختار يزيد بن انس را بخواند و او را به موصل فرستاد و فرمود : در نزديكترين موضع آن فرود آيد تا مختار سپاه به مدد او فرستد . ( 2 ) يزيد گفت : بگذار من خود سه هزار سوار آنچنان كه خود خواهم برگزينم و كار را به من گذار كه هر چه صلاح بينم انجام دهم و اگر نيازى داشتم خود بفرستم و مدد بخواهم . مختار بپذيرفت و او سه هزار تن چنان كه مىخواست برگزيد و از كوفه روانه شد و مختار خود او را بدرقه كرد با مردم و هنگام بدرود وى را گفت : چون به دشمن رسيدى وى را مهلت مده و فرصت را درياب و تأخير مكن و هر روز خبر تو به من رسد و اگر مدد خواستى بنويس هر چند من تو را مدد خواهم فرستاد خواه تو بفرستى و مدد بخواهى يا نفرستى و نخواهى تا بازوى تو بدان قويتر شود و هراس دشمن بيفزايد و مردم دعاى سلامت كردند او نيز مردم را دعا كرد و گفت : از خدا براى من شهادت خواهيد كه اگر فيروز نشوم شهادت از دست نرود و مختار به عامل خود عبد اللّه بن يزيد نامه نوشت كه بگذار يزيد هر جاى خواهد در زمين