الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
562
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
موصل فرود آيد و هر چه خواهد انجام دهد و ميان او و مقصدش مانع مشو پس يزيد به مدائن رفت و از آنجا به ارض جوخى و راذانات روانه شد تا به موصل رسيد و در جايى موسوم به بنات تلّى [ 1 ] فرود آمد . ( 1 ) و خبر به ابن زياد رسيد گفت : در برابر هر هزار تن دو هزار فرستم پس ربيعة بن مخارق غنوى را با سه هزار كس فرستاد و عبد اللّه بن جمله خثعمى را با سه هزار ربيعه يك روز پيش از عبد اللّه به راه افتاد و نزديك يزيد بن انس در تلّى فرود آمد و يزيد بيمار بود سخت چنان كه مردم او را به دشوارى بر حمار نگاه مىداشتند با اين حال بيرون آمد و ياران خويش را بساخت و بر قتال تحريص كرد و گفت : اگر من هلاك شوم امير شما ورقاء بن عازب اسدى باشد و اگر او نيز هلاك شود عبد اللّه بن ضمرهء عذرى و اگر او هلاك شود سعر بن ابى سعر حنفى . و بر ميمنه عبد اللّه را امير كرد و بر ميسره سعر را و ورقاء را امير سواران فرمود و خود بر تختى ميان پيادگان بيفتاد و گفت : اگر خواهى دشمن را برانيد از امير خويش دور كنيد و اگر خواهيد بگريزيد . ( 2 ) و همچنين بر تخت افتاده فرمان مىداد و گاه بيهوش مىشد و باز به هوش مىآمد و از سپيده دم روز عرفه تا هنگام چاشت رزمى سخت پيوستند و شاميان شكسته شدند و به هزيمت رفتند و لشكريان يزيد ربيعه را دريافتند ياران او گريخته و او خود تنها مانده پياده فرياد مىزد : اى دوستان حق من ربيعه بن مخارقم شما جنگ با بندگان گريخته مىكنيد كه از اسلام روى بگردانيدهاند و از دين بيرون رفته ترس ندارند از شما و به زبان عربى تكلّم نمىكنند پس گروهى به وى پيوستند و جنگى سخت شد و شاميان باز شكسته شدند و ربيعة بن مخارق سردارشان كشته شد و كشندهء او عبد اللّه بن ورقاء اسدى و عبد اللّه بن ضمره عذرى بودند . ( 3 ) و شكستخوردگان ساعتى رفتند در راه عبد اللّه بن جمله و سپاهش گريختگان را ديدند و آنان را بازگردانيدند و يزيد بن انس در بنات تلّى فرود آمد و شب بماندند و ديده به آنها گماشتند و پاس مىدادند چون روز شد و عيد قربان بود به رزم بيرون شدند و تا ظهر نبرد كردند و ظهر دست از قتال كشيدند و نماز ظهر بگزاشتند و باز به جنگ پرداختند شاميان بگريختند . ( 4 ) و ابن جمله با گروهى پاى فشردند و رزمى سخت شد و عبد اللّه بن قراد خثعمى از لشكر عراق ابن جمله را بكشت و كوفيان لشكر آنها را تاراج كردند و بسيار كشتند و سيصد تن اسير
--> [ 1 ] به فتح تا و تشديد لام و الف بر وزن حتى يا بياء .