الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

555

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

نيست پس از مسلمان شدن اما رؤساى عرب مخصوصا قرشيان به اين حكم تن نمىدادند و علّت اينكه هيچ‌يك از آنان با امير المؤمنين عليه السّلام نبود همين بود كه مىدانستند آن حضرت فرق ميان قبائل نمىگذارد و ميثم كه عجمى بود از همه كس به او نزديكتر بود . و گويند : از قريش پنج تن با آن حضرت بود و سيزده قبيله با معاويه و شبث بيامد تا مختار را احاطه كرد و مختار را از كشتن نعيم وهنى افتاده بود ( 1 ) و ابن مطيع يزيد بن حارث بن رويم را با دو هزار مرد فرستاد تا دهانهء كوچه‌ها را گرفتند و مختار سواران را به يزيد بن انس سپرد و خود با پيادگان بايستاد سواران شبث بر آنها تاختند و گروه مختار بر جاى خود پاى فشردند و يزيد بن انس گفت : اى گروه شيعه شما در خانهء خود نشسته بوديد و از دشمن خويش فرمانبردارى مىكرديد با اين حال شما را مىكشتند و دست و پاى شما را مىبريدند و چشمان شما را بيرون مىآوردند و بر تنهء درختان خرما مىآويختند به جرم اينكه دوستار خاندان رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوديد اكنون كه با اين مردم در آويخته و به ستيز برخاسته‌ايد اگر بر شما دست يابند آيا مىپنداريد كه با شما چه خواهند كرد به خدا قسم كه يك چشم باز از شما نمىگذارند و شما را به زارى مىكشند و با شما و با اولاد و ازواج و اموال شما كارى كنند كه مرگ از آن بهتر است به خدا قسم كه شما را از ايشان نجات ندهد مگر راستى و شكيب و نيزه به كار بردن و شمشير زدن . پس آمادهء حمله شدند و منتظر فرمان بودند و بر سر زانو نشستند و اما ابراهيم اشتر به جنگ راشد رفت و با راشد چهار هزار مرد بود ابراهيم ياران خود را گفت : از بسيارى اينان مترسيد به خدا قسم كه يك تن مرد كار به از ده تن اينان است و خدا صابران را يارى كند و خزيمة بن نصر را با سواران پيش فرستاد و خود با پيادگان مىرفت و با علمدار گفت : تو با علم خويش به همراه هر دو دسته باش . ( 2 ) و مردم سخت جنگيدند و خزيمة بن نصر عبسى بر راشد تاخت و او را بكشت و بانگ بر آورد كه من راشد را كشتم به خداى كعبه . و اصحاب راشد به هزيمت شدند . و ابراهيم و خزيمه و ياران ايشان پس از كشتن راشد سوى مختار شدند و پيشتر مژدهء كشتن وى را به مختار فرستاده بود آنها تكبير گفتند و قوى دل شدند و ياران ابن مطيع سست گرديدند و وهن در ايشان افتاد و ابن مطيع حسان بن فائد بن بكر عبسى را با سپاهى انبوه نزديك دو هزار تن بر سر راه ابراهيم فرستاد و ابراهيم آهنگ سبخه كرده بود تا لشكريان ابن مطيع كه بدانجا بودند پراكنده سازد و ابن مطيع خواست ابراهيم را از آنها بازدارد ابراهيم بر ايشان تاخت و آنها بىمقاومت بگريختند و حسان عقب لشكر رفت تا ياران خويش را از