الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

551

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

و مختار را به جاى خود نشانيد و بيعت كرد و آن جماعت برخاستند و بيرون آمدند و ابراهيم با شعبى گفت : چون است كه تو شهادت ندادى و پدرت شهادت نداد آيا اينها درست گواهى دادند ؟ شعبى گفت : اينها مهتران قرار و بزرگان شهر و دلاوران عربند البته مانند ايشان مردمى دروغ نگويند [ 1 ] . پس نام ايشان را نوشت و نگاه داشت و ابراهيم عشيرت و فرمانبرداران خود را بخواند و هر شب نزد مختار مىرفت و كارها راست مىكردند تا رأيشان آن شد كه شب پنجشنبه چهاردهم ربيع الاوّل سال 66 خروج كنند . مترجم گويد : به حساب مستخرج از زيج اول ما ربيع الاول مزبور پنجشنبه است پس چهاردهم چهارشنبه مىشود و يك روز اختلاف رؤيت ممكن است چنان كه در عاشورا گفتيم . ( 1 ) شبى ابراهيم نماز مغرب را با ياران خود بگزاشت و با سلاح تمام به آهنگ مختار بيرون آمد و پيش از اين اياس بن مضارب با عبد اللّه بن مطيع گفته بود كه مختار در اين يكى دو شب خروج خواهد كرد و من فرزند خود را به كناسه فرستاده‌ام تو نيز اگر در هر يك از ميدانها يك تن از ياران خويش را با گروهى از اهل طاعت فرستى مختار و كسان او بترسند و بيرون نيايند . ابن مطيع عبد الرحمن بن سعد بن قيس همدانى را به ميدان سبيع فرستاد و گفت : شرّ قوم خود را كفايت كن و دست به پيكار مبر و كعب بن ابى كعب خثعمى را به ميدان بشر فرستاد و زحر بن قيس كندى را به ميدان كنده و عبد الرحمن بن مخنف را به ميدان صائديين و شمر بن ذى الجوشن را به سالم و يزيد بن رويم را به مراد و هر يك را گفت : مبادا از جانب شما شرّى خيزد . و شبث بن ربعى را به سبخه فرستاد و گفت : چون فرياد آن مردم را بشنيدى سوى آنان شو . ( 2 ) و اين جماعت روز دوشنبه در اين ميدانها رفته بودند و ابراهيم اشتر شب سه‌شنبه خواست نزد مختار رود شنيد ميدانها را از پاسبان و سپاهى پر كرده‌اند و اياس بن مضارب كه شحنگى شهر داشت با پاسبانان بازار و كوشك را فرو گرفته است ابراهيم صد تن زره پوشيده همراه خود برداشت و روى زره قبا پوشيده بودند ياران او گفتند : از راه كنار گير گفت : به خدا

--> [ 1 ] مترجم گويد : شعبى از فقهاى جمهور است نامش ابو عمرو عامر بن شراحيل بن سعيد شعبى همدانى است ولادت او سال ششم از خلافت عثمان است و گويند كاتب عبد اللّه بن مطيع بود و قبل از آن كاتب عبد اللّه بن يزيد خطمى و شايد اين حكايت با اصحاب مختار و ابن اشتر منافات دارد ، و گويند : وقتى از جانب عبد الملك به سفارت روم رفت . وفات او در سال 104 است و موافق روايت متن ، وى شيعى كيسانى بود يا عامّى بود متمايل به شيعه ، و به هر حال از اهل مذهب ما نبود ؛ زيرا كه شرط امامى بودن قائل بودن به عصمت امام است و شعبى خود در فقه ، مذهبى داشت .