الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

540

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

بخواند : فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا [ 1 ] . ( 1 ) و هر كس از قبيلهء ازد بود گرد او بگرفتند و همچنان كه ايشان در نبرد بودند سه سوار از جانب سعد بن حذيفه برسيد و خبر آورد كه وى با يكصد و هفتاد تن مداينى مىآيد ، و هم سيصد تن بصرى با مثنّى بن مخربه عبدى در راهند مردم شادمانى نمودند عبد اللّه بن سعد گفت : اگر آنها به ما برسند و ما زنده باشيم و چون فرستادگان برادران خويش را كشته ديدند سخت افسرده شدند و به كار زار پرداختند و عبد اللّه بن سعد كشته شد او را برادرزادهء ربيعة بن مخارق كشت و برادرش خالد بن سعد بن نفيل بر قاتل برادر تاخت و شمشير بر او سپوخت مردى از يارانش او را در آغوش كشيد و ديگران آمدند و او را برهانيدند و خالد را كشتند . و نزديك علم كسى نبود فرياد زدند و عبد اللّه بن وال [ 2 ] را بخواندند او با گروهى گرم پيكار بود پس رفاعة بن شداد بتاخت و اهل شام را از گرد عبد اللّه بن وال بپراكند و عبد اللّه علم به دست گرفت و دليرانه بكوشيد و ياران را گفت : هر كس زندگانى خواهد كه پس از آن مرگ نباشد و آسايشى كه رنج بعد از آن نبود و شادمانى كه اندوه در دنبال ندارد به رزم با اين فاسقان به خدا تقرّب جويد كه امشب به بهشت رويم . ( 2 ) آن هنگام عصر بود پس با ياران خويش حمله كرد مردان بسيار بكشت و آنها را براند باز شاميان از همهء طرف برگشتند تا آنها را به جاى اول كه بودند بازگردانيدند و جاى آنها چنان بود كه تنها از يك سوى حمله بر آنها مىتوانستند و چون شام شد ادهم بن محرز باهلى از شاميان نزديك عبد اللّه بن وال آمد شنيد مىخواند : وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً . . . ادهم از شنيدن آن برآشفت كه اين مردم ما را به منزلت مشركين دانند و كشتگان خود را شهيد پندارند و بر او حمله كرد و ضربتى بر دست او زد كه آن را جدا كرد و دور شد و گفت : چنان پندارم كه آرزو دارى در منزل خود مانده بودى . ابن وال گفت : به خطا اين گمان بردى به خدا سوگند دلم نمىخواهد تو دست داشته باشى مگر براى همين كه من به سبب بريدن دست خود اجر برم و گناه تو بيفزايد و اجر من بزرگ گردد . از اين سخن خشمگين شد و بر او تاخت و تيغى بر وى زد كه از آن به شهادت رسيد . و همچنين روى به دشمن بود و از جاى خود عقب نمىرفت و اين عبد اللّه از فقها و عبّاد بود . و طبرى گويد : روزه و نماز بسيار مىگزاشت و فتوا مىداد .

--> [ 1 ] سوره احزاب ، آيه 23 . [ 2 ] وال به صيغهء اسم فاعل از « ولى » مانند قاض . [ 3 ] سوره آل عمران ، آيه 169 .