الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

527

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

كردند و در زندان بود تا حسين بن على عليهما السّلام كشته شد . ( 1 ) آنگاه مختار زائدة بن قدامه [ 1 ] را بخواند و او را نزد عبد اللّه عمر به مدينه فرستاد تا او نامه به يزيد نويسد و شفاعت مختار كند و يزيد نامه براى عبيد الله فرستد در رهايى مختار . زائده به مدينه رفت و پيغام بگذارد و عبد اللّه عمر صفيّه خواهر مختار را به حبالهء نكاح داشت پس عبد اللّه نامه به يزيد نوشت و شفاعت مختار كرد و آن نامه را با زائده بفرستاد يزيد نامهء او بخواند و براى عبيد الله نوشت مختار را رها كند عبيد الله او را رها كرد و گفت : از سه روز بيشتر در كوفه مباش و مختار پس از سه روز آهنگ حجاز كرد . مترجم گويد : قول صحيح در حبس مختار و رهايى او همين است كه ابن زياد او را به زندان كرد و يزيد به رهايى او فرمود و پس از اين در سال 67 مصعب بن زبير او را كشت . و حجاج در سال 75 هشت سال پس از كشته شدن مختار والى عراق شد . و اينكه مرحوم مجلسى در جلاء العيون و بحار نقل كرده است كه : حجاج مختار را چند بار حبس كرد و عبد الملك مروان براى او نوشت مختار را رها كند او را رها كرد و خداوند او را نگاهداشت تا كشندگان حسين عليه السّلام را كيفر كند صحيح نيست ؛ زيرا كه در زمان ولايت حجاج و مستولى بودن عبد الملك بر عراق مختار كارهاى خود را كرده و كشته شده بود و دولت به ابن زبير رسيده و او هم كشته شده بود و پس از آن حجاج والى كوفه شد . مرحوم مجلسى ( ره ) اين داستان را از كتابى كه در دست مردم متداول بود و آن را تفسير امام حسن عسكرى عليه السّلام مىگفتند نقل كرده است و علماى ما آن را مجعول دانند ؛ چنان كه علّامهء حلّى - رحمه اللّه - در رجال خود گويد : محمد بن قاسم مفسّر استرآبادى يعنى راوى اين تفسير ضعيف و دروغگوست كتاب تفسيرى از او روايت كنند كه از دو مرد مجهول ديگر روايت كرده است . تا اينكه گويد : اين تفسير موضوع است و سهل ديباجى متّهم به وضع آن است انتهى . و بودن همين داستان در اين تفسير دليل بر صحّت قول علّامهء حلّى و مجعول بودن اين تفسير است . اما مجلسى و پدرش - رحمهما اللّه - آن را معتبر مىشمردند از اين جهت از آن نقل كرد . باز به ترجمهء كتاب بازگرديم : ( 2 ) مختار آهنگ حجاز كرد و در راه حجاز نزديك واقصه مردى به نام ابن عرق مولى ثقيف او

--> [ 1 ] مترجم گويد : اين زائدة بن قدامه ثقفى پسر عمّ مختار است و مردى ديگر بدين نام و نسبت حديث معروف امّ ايمن را روايت كرد و با يكديگر اشتباه نشود اولى از عمّال حجّاج شد و دوم محدّث بود صد سال پس از اولى مىزيست و به سال 161 در گذشت .