الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
510
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
مىكند و خويشتن را به او مسح مىكند و از نگريستن به روى زائر اميد خير دارد براى آنكه چشم آن زائر قبر او را نگريسته است . آنگاه فرمود : به من گفتند : گروهى از مردم نواحى كوفه و غير آن به زيارت مىآيند و زنان آنها ندبه و شيون مىكنند در نيمهء شعبان برخى به قرآن خواندن و گروهى به قصص و احاديث گفتن و ديگر به شيون و زارى كردن و مرثيه خواندن . گفتم : آرى چنين است فداى تو شوم از آنچه فرمودى بدانجا ديدم . گفت : الحمد للّه كه خداوند در ميان مردم كسى را مقدّر فرمود كه به زيارت ما مىآيد و مدح ما مىكند و مرثيه براى ما مىگويد هر چند دشمنان ما بسيار بر آنها طعن زنند و جماعتى از خويشان ما و بيگانگان مذمّت آنها كنند و اعمال ايشان را بد و زشت جلوه دهند . ( 1 ) در كتاب بشارة المصطفى از اعمش از عطيّه عوفى [ 1 ] است گفت : با جابر بن عبد اللّه انصارى به زيارت قبر حسين عليه السّلام رفتيم چون به كربلا رسيديم جابر نزديك شطّ فرات شد و غسل كرد و قطيفه به كمر بست و قطيفه ديگر بر دوش افكند آنگاه كيسه بگشود در آن سعد [ 2 ] بود بر تن خود بپاشيد و هيچ گام بر نداشت مگر ذكر خدا كرد تا نزديك قبر رسيد با من گفت : مرا به قبر رسان كه آن را مسّ كنم رسانيدم پس بيهوش بر قبر بيفتاد من آب بر او ريختم تا به هوش آمد و سه بار گفت : يا حسين ، آنگاه گفت : دوست جواب دوستش را نمىدهد ؟ بازگفت : چگونه جواب دهى كه خون از رگهاى گردن تو بر آغوش و شانهات فرو ريخت و ميان سر و تنت جدايى افتاد من شهادت مىدهم كه تو فرزند بهترين پيغمبران و مولاى مؤمنان حليف تقوى و پرهيزگارى و از زادهء هاديان پنجم اصحاب كساء و فرزند بزرگتر نقباء مهين سروران و سيدهء زنانى ، چرا نباشى كه دست سيد المرسلين تو را پروريد و در دامن پرهيزگارى بباليدى و از پستان ايمان شير خوردى و به اسلام از شير بازگرفته شدى در زندگى پاك و در مردن پاك اما
--> [ 1 ] عطيّة بن سعد عوفى ساكن كوفه بود از تابعين است و گويند : حجاج او را چهارصد تازيانه زد كه على عليه السّلام را دشنام دهد نپذيرفت وفات او در سال 111 هجرى است و جابر بن عبد اللّه انصارى از صحابهء پيغمبر است و در صحابه دو تن به اين نام و نسب بودند و اينكه معروفتر است جابر بن عبد اللّه بن عمرو است و آن ديگر ابن رباب و غير اين دو هم در صحابه جابر بن عبد اللّه بودند نه انصارى و اين جابر بن عبد اللّه معروف كه از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بسيار حديث روايت كرده است از شيعيان امير المؤمنين عليه السّلام بود و جنگ صفين در ركاب آن حضرت مبارك با معاويه جنگ مىكرد و به نظر مىرسد كه از آن زمان تا زمان شهادت حضرت حسين عليه السّلام در بصره يا كوفه منزل داشت كه روز اربعين يا روز ديگر به زيارت آن حضرت مشرف شد اما آخر عمر در مدينه طيبه بود و در مسجد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حلقهء درس و حديث داشت و چشمش نابينا شده بود و موى سر و محاسن را به صفرت خضاب مىكرد . و گويند : وصيت كرد حجاج بر او نماز نگزارد و بر طبق اين روايت ، حجاج در آن وقت والى مدينه بود . و به روايت ديگر در آن وقت رحلت كرد ابان بن عثمان بن عفان والى مدينه بود او نماز بگزاشت و به روايت اول وفات او به سال 74 بود و به روايت دوم به سال 78 از دنيا برفت . [ 2 ] سعد كوفى ريشهاى است قابض و خوشبوى در طب براى محكم كردن لثه و بن دندان به كار مىرود ، عطّاران زمان ما آن را تاپالاق گويند و جابر خود را به كوبيدهء آن معطر ساخت .