الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

511

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

دل مؤمنان در فراق تو بسوخت و شك ندارند كه تو زنده‌اى و سلام و خوشنودى خدا تو را باد . ( 1 ) و شهادت مىدهم كه قصّه و داستان تو مانند يحيى بن زكريا بود . آنگاه به اطراف قبر توجّه كرد و گفت : سلام بر شما اى ارواحى كه در نواحى قبر حسين منزل كرديد و در خرگاه او شتر خود را خوابانيديد شهادت مىدهم كه شما نماز را برپا داشتيد و زكات داديد و امر به معروف و نهى از منكر كرديد و با ملحدان جهاد نموديد و خداى را عبادت كرديد تا مرگ شما را فرا رسيد به آن كسى سوگند كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به راستى فرستاد ما با شما شريك بوديم در آنچه داخل آن شديد . عطيّه گفت : من با او گفتم : ما با ايشان چگونه شريك باشيم كه در فراز و نشيب همراه آنها نبوديم و شمشير نزديم و اين مردم ميان سر و تنشان جدايى افتاد و فرزندان ايشان ( يتيم شدند ) و زنان بيوه گشتند . گفت : اى عطيّه از حبيب خود رسول اللّه شنيدم مىگفت : هر كس قومى را دوست دارد با آنها محشور شود و هر كس عمل قومى را دوست دارد در آن عمل با آنها شريك باشد سوگند به آن كس كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به راستى فرستاد نيّت من و اصحاب من همان است كه حسين و اصحاب او بر آن نيت در گذشتند مرا سوى خانه‌هاى كوفه بريد . و چون به نيمهء راه رسيديم گفت : اى عطيّه تو را وصيت كنم و گمان ندارم پس از اين سفر به ديدار تو رسم . آل محمد عليهم السّلام را دوست دار كه دوست‌داشتنىاند و دشمن آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را دشمن‌گير كه دشمن گرفتنىاند اگر چه بسيار روزه باشند و با دوستان اين خاندان مهربان باش كه اگر يك پاى آنها بلغزد به بسيارى گناه پاى ديگرشان استوار گردد به محبّت آنان و عاقبت امر دوستان بهشت است و بازگشت دشمن به جهنّم .