الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
48
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
كه صد كس را گمراه كند و صد كس را راهنما شود مگر به شما خبر دهم داعى و مؤسّس آن كيست و كه تدبير كار او كند تا روز قيامت . پس مردى برخاست و گفت : مرا خبر ده كه در سر و ريش من چند تار مو است ؟ امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : سوگند به خداى كه خليل من رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حديث كرد براى من آنچه را كه تو پرسيدى و بر هر تار موى در سر تو فرشتهاى است كه بر تو لعنت مىكند و بر هر تار موى ريش تو شيطانى است كه تو را براى شرّ بر مىانگيزاند و در خانهء تو گوسالهاى است كه پسر پيغمبر را مىكشد . و اين نشانهء برهان صدق آن خبرى است كه به تو دادم و اگر نه اين بود كه آنچه پرسيدى ( از شمارهء موى ) برهان آن دشوار است تو را به آن خبر مىدادم و ليكن نشانهء درستى آن صدق اين خبرى است كه به تو دادم از لعنت تو و گوسالهء ملعونت . و فرزندش در آن وقت كودكى خرد بود كه بر زمين مىخزيد و راه رفتن نياموخته بود و چون كار حسين عليه السّلام بدانجا رسيد كه رسيد آن پسر متولّى كشتن آن حضرت شد و امر چنان گرديد كه امير المؤمنين عليه السّلام فرموده بود » . مؤلّف گويد : از ابن بابويه نقل است كه سائل ، سعد بن وقّاص بود . و ابن ابى الحديد گفته است كه : او تميم بن اسامة بن زهير بن دريد تميمى است و فرزندش حصين نام داشت . و به قول ديگر او سنان بن انس است . مترجم گويد : سعد وقّاص از امير المؤمنين و معاويه هر دو كناره كرده بود و بودن وى پاى منبر آن حضرت ضعيف است . ( 1 ) حديث سى و پنجم ابن قولويه به اسنادش از ابى جعفر عليه السّلام روايت كند كه : « پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هرگاه حسين عليه السّلام بر او داخل مىشد او را به سوى خود مىكشيد آنگاه با امير المؤمنين عليه السّلام مىفرمود او را نگاهدار آنگاه خم مىشد و او را مىبوسيد و مىگريست . حسين عليه السّلام مىگفت : اى پدر چرا گريه مىكنى ؟ مىگفت : اى فرزند جاى شمشيرها را در بدن تو مىبوسم و گريه مىكنم . گفت : اى پدر آيا من كشته مىشوم ؟ فرمود : بلى سوگند به خدا كه تو و پدرت و برادرت كشته مىشويد . گفت : اى پدر جايى كه كشته مىشويم جداست ؟ فرمود : آرى اى فرزند . گفت : پس از امّت تو كه ما را زيارت مىكند ؟ فرمود : زيارت نمىكند مرا و پدر و برادرت و تو را مگر صدّيقان از امّت من » .