الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

47

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

روشن گرداند آن روز كه مردم به امر پروردگار جهانيان برخيزند . پس از خواب بيدار شدم چنين كه بينى ، سوگند به آن كس كه جان على در دست اوست كه صادق و مصدّق ابو القاسم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرا حديث كرد كه من اين زمين را مىبينم آن وقتى كه به سوى اهل بغى بيرون روم و اين زمين كرب و بلاست كه حسين عليه السّلام و هفده تن از فرزندان من و فاطمه عليها السّلام در آنجا به خاك سپرده شوند و اين زمين در آسمانها معروف است ، زمين كربلا را ياد مىكنند چنان كه اهل زمين حرمين و بيت المقدس را . الحديث » . ( 1 ) حديث سى و سوم شيخ صدوق به اسناد از هرثمة بن ابى مسلم روايت مىكند كه گفت : « با على بن ابى طالب عليه السّلام غزاى صفّين كرديم چون بازگشتيم در كربلا فرود آمد و نماز صبح بگزارد آنگاه مشتى از خاك زمين برداشت و ببوييد و گفت : واها لك اى تربت ! گروهى از تو محشور شوند كه بىحساب داخل بهشت گردند . هرثمه نزد زوجهء خويش آمد كه از شيعيان على عليه السّلام بود و گفت : آيا حديث نكنم براى تو چيزى از مولاى تو ابى الحسن ، در كربلا فرود آمد و نماز بگزارد آنگاه از تربت آن برداشت و گفت : واها لك اى تربت ! گروهى از تو محشور شوند كه بىحساب داخل بهشت گردند . زن گفت : اى مرد ، امير المؤمنين جز سخن حق نگويد و چون حسين عليه السّلام به عراق آمد هرثمه گفت : در آن جماعتى بودم كه عبيد الله بن زياد فرستاده بود چون آن منزل و درختان را ديدم آن حديث را به ياد آوردم بر شتر خود نشستم و نزد حسين عليه السّلام رفتم و بر او سلام دادم و آنچه از پدرش شنيده بودم در اين منزل كه حسين عليه السّلام فرود آمده بود به او بازگفتم پس فرمود : با ما هستى يا بر ما ؟ گفتم : نه با تو و نه بر تو ، كودكانى را در پس خود بگذاشته‌ام از عبيد الله بن زياد بر آنها مىترسم . فرمود : برو جايى كه مقتل ما را نبينى و فرياد ما را نشنوى سوگند به آن كسى كه جان حسين در دست اوست نيست كسى كه امروز فرياد غربت ما را بشنود و ما را يارى نكند مگر آنكه خداوند او را به روى در دوزخ اندازد » . ( 2 ) حديث سى و چهارم شيخ مفيد از زكريا بن يحيى القطّان از فضيل بن زبير از ابى الحكم روايت كرده است كه گفت : از شيوخ و علماى خود شنيدم كه مىگفتند على بن ابى طالب عليه السّلام خطبه خواند و در خطبه گفت : از من بپرسيد پيش از آنكه مرا نيابيد سوگند به خداى كه نمىپرسيد مرا از گروهى