الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
451
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
علم يا اطمينان به صحّت همه باقى نمىماند . و نيز نسبت دادن مطالب مشكوكه به امام معصوم عليه السّلام از گناهان كبيره است و داخل كردن چيزى كه صحّت آن معلوم نيست در دين بدعت است . و بعض احاديث را مخصوصا بايد گفت از امام نيست تا عقيدهء مردم به دين محكم شود و از زمان محدّث استرآبادى كه اخبار و احاديث همه را صحيح پنداشتند و قرآن و سنت متواتره و عقل را رها كردند و احاديث ضعيفه را اساس دين گرفتند بىدينى و سستى عقيده شايعتر گشت براى آنكه مردم خرافات و معانى نامعقول در ضعاف احاديث بسيار ديدند . و فقيه محقّق ابن ادريس ( ره ) گويد : « فهل هدم الدّين الّا اخبار الآحاد ؟ » خصوصا كه اخباريين مردم را مجبور مىكنند عين ظاهر لفظ حديث را بىتوجيه و تأويل بايد پذيرفت و عقل را متابعت نبايد كرد . اما قضيهء فوت هارون ، يهود هم مىگويند : به مرگ خدايى از دنيا رفت و هم يوشع بن نون را به عقيدهء يهود نكشتند اما شمعون الصّفا كه وصى بلافصل و جانشين حضرت عيسى عليه السّلام است نصارى گويند : در شهر روميّه به شهادت رسيد و در آنجا دفن شد و امروز كليساى بزرگى بر قبر او است و توليت آن با پاپ اعظم است و اهل فرنگ آن را به غايت محترم شمرند و به زيارت آن روند و نام پدرش در نسخه كتاب ماحمون است و البتّه تصحيف اسم عبرى است و نصارى اختلاف دارند گروهى گويند : يونس بود و گروهى گويند يوحنّاء ، امّا لغت صفا به معنى سنگ است و در زبان يونانى سنگ را پطرس گويند و امروز فرنگيان به تخفيف ، پطر يا پير گويند و از آن ملقّب به صفا گشت كه حضرت عيسى او را به منزلت نخستين سنگ بناى دين خود شمرد و او را به اين عنوان خطاب كرد . و مناسب است در اينجا بگوييم كه در شريعت حضرت موسى در بسيارى از نجاسات و احداث كه به بدن كسى مىرسيد تا خود را پاك نمىكرد حق نداشت داخل جماعت مؤمنين شود و از معاشرت و سخن گفتن و معاملات ممنوع بود و اين محروميت را قطع مىناميدند . و در حديثى در تفسير على بن ابراهيم وارد است كه : « اذا أصاب احدهم البول قطعوه » يعنى آن مرد نجس شده را قطع معاشرت مىكردند و در ميان جماعت راه نمىدادند و اكنون هم با زن حائض و نفساء همين عمل كنند . و كسى كه تفسير على بن ابراهيم را بيند يقين داند كه ضمير جمع در قطعوه به بنى اسرائيل بر مىگردد و ضمير مفرد باحدهم ؛ و اگر غرض قطع بول بود بايد قطعه بگويد . و گويا يكى از روات پس از شنيدن اين كلام از امام عليه السّلام با خواندن در كتاب ضمير قطعوه را