الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
448
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
دويم آنكه : اگر آسمان و زمين بر كسى مىگريستند بر ايشان نمىگريستند و عرب چون خواهد مرگ كسى را بزرگ شمارد گويد : آفتاب در مرگ او تاريك شد و ماه بگرفت و آسمان و زمين بر مرگ او گريه كردند . و شاعر گفت : الرّيح تبكى شجوها * و البرق يلمع في الغمامة و ديگرى گويد : فالشّمس طالعة ليست بكاسفة * تبكى عليك نجوم الليل و القمر سوم آنكه : بر ايشان نگريست آنچه بر مؤمن مىگريد و آن جاى نماز و مكان بالا رفتن عمل صالح او است كنايه از آنكه عمل صالح نداشتند و مؤمنان عمل صالح دارند . و سدى گفت : چون حسين عليه السّلام كشته شد آسمان بر او گريست و گريهء او سرخى اطراف آن است انتهى به تلخيص . و اين معانى كه شيخ - رحمه اللّه - از كلام عرب نقل كرده است در فارسى نيز استعمال كنند چنان كه جايى را نام برند و اهل آنجاى را خواهند . مثلا گويند : شهر بشوريد يعنى اهلش بشوريدند . و فلان كشور فقير است يعنى اهلش فقيرند . و نيز در مقام تعظيم مصيبت گويند : آسمان و زمين و در و ديوار گريه مىكردند . سعدى گويد : گيتى بر او چو خون سياوش گريه كرد * خون سياوشان زد و چشمش روان برفت و نيز گويد : آسمان را حق بود گر خون بگريد بر زمين * بر زوال ملك مستعصم امير المؤمنين دجله خونابست زين پس گر نهد سر در نشيب * خاك نخلستان بطحا را كند در خون عجين روى دريا در هم اندر اين حديث هولناك * مىتوان دانست بر رويش ز موج افتاده چين و اينكه در وجه سوم گفت : مصلّى بر او گريه نمىكند يا مصلّى و جاى نماز بر مؤمن گريه مىكند . در فارسى نظير دارد وقتى عالمى از دنيا برود گويند محراب و منبر بر او گريه مىكردند . و اگر تازه دامادى درگذرد گويند : حجله بر او مىگريست . و اگر بزرگى از دنيا رود