الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

41

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

شرفياب شدن به حضور مهدى - سلام اللّه عليه - گفت : « خبر ده مرا از تأويل كهيعص . حضرت فرمود : اين حروف از اخبار غيب است كه خداوند بندهء خود زكريّا را بر آن آگاه گردانيد و حكايت آن را براى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيان فرمود و اين چنان است كه زكريا از خداوند خواست نام پنج تن را به وى آموزد جبرئيل فرود آمد و او را آموزانيد و زكريا هرگاه نام محمّد و على و فاطمه و حسن - عليهم السّلام - را مىبرد اندوه او بر طرف مىشد و غم او زائل مىگشت و هرگاه نام حسين عليه السّلام مىبرد گريه گلوى او را مىگرفت و نفسش به شماره مىافتاد ؛ روزى گفت : پروردگار من چون است كه وقتى نام چهار كس از آنها را مىبرم از اندوه تسليت مىيابم و هرگاه ياد حسين عليه السّلام مىكنم اشكم ريزان مىشود و ناله‌ام بيرون مىآيد ؟ خداوند تبارك و تعالى او را خبر داد و فرمود : كهيعص پس « كاف » نام كربلاست و « ها » هلاك عترت است و « يا » يزيد است كه بر حسين عليه السّلام ستم كرد و « عين » عطش است و « صاد » صبر و شكيبايى آن حضرت . چون زكريا اين را بشنيد سه روز از مسجد خود جدا نگشت و مردم را از داخل شدن بر خود منع فرمود و به گريه و ناله پرداخت و او را رثا مىگفت كه خداوندا آيا بهترين خلق خود را به مصيبت فرزند وى مبتلا مىكنى ؟ ! آيا چنين بلايى بر خانهء او فرود مىآورى ؟ ! ايا على و فاطمه عليهما السّلام را جامهء سوگوارى مىپوشانى و اندوه آن را در منزل آنها مىآورى ؟ ! آنگاه مىگفت : اى خداى من مرا فرزندى روزى كن كه در پيرى چشم من به وى روشن شود و چون روزى كردى مفتون كن مرا به دوستى او آنگاه به مرگ او مرا اندوهناك ساز چنان كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حبيبت را به فرزندش اندوهناك ساختى پس خداوند يحيى را به وى بخشيد و به مصيبت او مبتلا گردانيد و حمل يحيى شش ماه بود چنان كه حمل حسين عليه السّلام چنين بود » . ( 1 ) حديث بيست و چهارم به اسناد متّصل از صدوق باسناده از ابى الجارود از ابى عبد الله عليه السّلام كه گفت : « پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در خانهء امّ سلمه بود او را گفت : كسى بر من داخل نشود پس حسين عليه السّلام آمد و من نتوانستم او را نگهدارم تا داخل شد بر حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، و امّ سلمه نيز دنبال او وارد شد ناگاه ديد حسين عليه السّلام بر سينهء او نشسته و پيغمبر مىگريد و در دست او چيزى است كه مىگرداند ؛ آنگاه فرمود : اى ام سلمه اينك جبرئيل است مرا خبر مىدهد كه اين فرزند كشته گردد و اين تربت از