الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

382

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

ربيع اليتامى و الارامل فابكها * مدارس للقرآن في كلّ سحرة و اعلام دين المصطفى و ولاته * و اصحاب قربان و حجّ و عمرة « جانم فداى آن سرها كه بالاى نيزه پديدار بود بر پيكانهاى درخشنده و سوى شام به ارمغان برده شد . جانم فداى آن گونه‌هاى خاك‌آلوده و آن پيكرهاى برهنه در دشت افتاده . بهار يتيمان و بيوه‌زنان بودند . بر آنها گريه كن و در هنگام شبگير تلاوت قرآن مىكردند . علمهاى دين پيغمبر مصطفى و اصحاب قربان و حج و عمره بودند » . ( 1 ) از عبد اللّه بن ربيعهء حميرى روايت است كه گفت : من در دمشق نزد يزيد بن معاويه بودم كه زحر بن قيس بيامد يزيد گفت : واى بر تو چه خبر ؟ گفت : مژده مىدهم به فتح و فيروزى كه خداوند روزى كرد . حسين بن على با هيجده تن از خاندان و شصت تن از شيعيان خويش به كشور ما آمدند ما سوى آنها شتافتيم و از آنها خواستيم تسليم شوند و فرمان امير عبيد الله را گردن نهند يا جنگ را آماده باشند جنگ را بر تسليم برگزيدند پس ما از اول آفتاب بتاختيم و از همه جانب آنان را فرو گرفتيم تيغها به كار افتاد و سرها را شكافتن و انداختن گرفت و آن دسته مردم بگريختند امّا سنگرى نبود به فراز و نشيب پناه مىبردند و پشت تپه و ماهور پنهان مىشدند ، به خدا قسم اى امير المؤمنين به اندازهء كشتن ذبيحه يا خواب قيلوله نگذشت كه همهء آنها را كشتيم و اينك پيكر آنها برهنه و جامه‌هاشان در خون آغشته و چهرشان خاك‌آلود آفتاب بر آنها مىتابد و بادها گرد بر ايشان مىپراكند و عقاب و كركس به زيارت آنان آيند در بيابان خشك افتاده‌اند ( اين احمق نمىدانست كه داعيان حق هرگز خوار نشوند و ستم دو روزه قدر آنها نكاهد پس از اين پادشاهان به زيارت او افتخار كنند و تاج‌داران پيشانى بر آستان او سايند ) . يزيد سر به زير انداخت آنگاه سر برداشت و گفت : من از شما خوشنود مىشدم اگر او را نمىكشتيد و اگر آنجا بودم او را عفو مىكردم . و در روايت نور الابصار سيّد شبلنجى و تذكرهء سبط است كه : او را بيرون كرد و هيچ صلت نداد . ( 2 ) مؤلف گويد : خود آن حضرت خبر داده بود چنان كه از ابى جعفر محمد بن جرير روايت شده است به اسناده از ابراهيم بن سعيد و اين ابراهيم هنگامى كه با زهير بن قين صحبت حسين عليه السّلام را اختيار كرد با او بود و گويد : امام عليه السّلام با زهير گفت : اى زهير بدان كه اينجا زيارتگاه من است و اين ، يعنى سر مرا از پيكر