الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
367
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
و بر آن صفوف تاخت و فرياد زد : اى ملعون ملعون زاده و دستنشاندهء ملعون ! مردم از گرد ابن زياد بپراكندند ، او و ابن زياد در هم آويختند پس هر يك بر ديگرى نيزه فرو برد كه هر دو بيفتادند . و كشته شدند و قول ديگر آنكه قاتل ابن زياد ابراهيم بن مالك اشتر بود و پس از اين ياد كنيم . ( 1 ) و هم در تذكرهء سبط است كه ابن سعد در طبقات گويد : مرجانه مادر ابن زياد با او گفت : اى پليد نجس پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را كشتى به خدا سوگند كه بهشت را هرگز نخواهى ديد . آنگاه ابن زياد همهء سرها را در كوفه بر چوب نصب كرد و بيش از هفتاد سر بود ، اول سر كه پس از سر مسلم بن عقيل در كوفه نصب شد اين سرهاى مطهّر بود . و شيخ مفيد گويد : عيال حسين عليه السّلام را نزد ابن زياد آوردند زينب در ميان آنان بود ناشناس و با جامههاى كهنه . و طبرى و جزرى گفتند : كهنهتر و پستتر جامهء خود را پوشيد تا شناخته نشود و كنيزان گرد او را بگرفتند . ( 2 ) ( شيخ مفيد ) تا به كنارى در آن قصر بنشست و كنيزانش گرد او بگرفتند ابن زياد گفت : اين كه بود كه با كنيزان خود به كنارى خزيد ؟ زينب عليه السّلام پاسخ نداد بار دوم و سوم همان سخن اعاده كرد و از او بپرسيد يكى از كنيزان گفت : اين زينب دختر فاطمه بنت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است . پس ابن زياد روى به دو كرد و گفت : « الحمد للّه الّذى فضحكم و قتلكم و أكذب احدوثتكم » يعنى : سپاس خداى را كه شما را رسوا كرد و كشت و افسانهء شما را دروغ نمود . زينب عليه السّلام گفت : « الحمد للّه الّذى اكرمنا بنبيّه محمّد و طهّرنا من الرّجس تطهيرا انّما يفتضح الفاسق و يكذب الفاجر و هو غيرنا و الحمد للّه » . يعنى : « سپاس خداى را كه ما را به پيغمبر خود محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گرامى داشت و از پليديها پاك گردانيد تنها فاسق رسوا مىشود و فاجر دروغ مىگويد ، حمد خدا را كه او ديگرى است غير ما » . ابن زياد گفت : كار خدا را با اهل بيت خود چگونه ديدى ؟ زينب فرمود : آنها گروهى بودند كه خداوند تعالى كشته شدن را براى ايشان مقدّر كرد پس سوى آرامگاه خود شتافتند . ( 3 ) و به روايت سيّد ( ره ) فرمود : جز نيكى نديدم آنها گروهى بودند كه خداوند بر آنها كشته شدن را مقدّر كرد پس سوى آرامگاه خود شتافتند و خداوند ميان تو و آنها جمع فرمايد و با آنها محاجّه و خصومت خواهى كرد پس بنگر آن روز كه فيروز گردد اى پسر مرجانه مادرت به عزاى تو نشيند . راوى گفت : ابن زياد تند شد و گويى آهنگ قتل او كرد .