الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
366
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
نگاه مىداشت تا بوى بد ظاهر نشود . « قال هشام بن ملا محمّد : لمّا وضع الرأس بين يدى ابن زياد قال له كاهنه قم فضع قدمك على فم عدوّك اقول ثمّ نقل ما لا احبّ نقله من المصيبة العظيمة الموجعة و للّه درّ مهيار حيث قال » . يعظّمون له اعواد منبره * و تحت ارجلهم اولاده وضعوا از اين روايت معلوم مىشود كه ابن زياد هنوز مذهب جاهليت داشت و كاهن مخصوص همراه او بود و مؤيد آن پيش از اين در داستان ميثم گذشت . ( 1 ) مؤلف گويد : خداى مختار را جزاى خير دهد كه تلافى كرد چنان كه شيخ ابو جعفر طوسى و شيخ جعفر بن نما روايت كردند كه : چون سر ابن زياد را نزد مختار آوردند چاشت مىخورد خداى را بر اين پيروزى شكر گفت و گفت : سر حسين عليهما السّلام را نزد ابن زياد - لعنه اللّه - بردند چاشت مىخورد و سر ابن زياد را نزد من آوردند و من چاشت مىخورم ، چون از خوردن فراغ يافت برخاست و به نعل لگد بر روى ابن زياد زد آنگاه نعل را سوى غلام خود افكند و گفت : آن را بشوى كه بر روى پليد اين كافر نهادم . ( 2 ) سبط از شعبى روايت كرد كه : قيس بن عباد نزد ابن زياد بود ابن زياد گفت : دربارهء من و حسين عليه السّلام چه گويى ؟ گفت : روز قيامت جدّ و پدر و مادر او دربارهء او شفاعت مىكنند و جدّ و پدر و مادر تو دربارهء تو . ابن زياد سخت برآشفت و او را از مجلس براند . و مدائنى [ 1 ] گفت : يكى از حاضران مجلس او مردى بود از بكر بن وائل جابر يا جبير مىگفتندش چون آن كار زشت از ابن زياد بديد پيش خود گفت : با خدا پيمان بستم كه اگر دو كس بر ابن زياد خروج كند من يكى از آنان باشم و چون مختار به خونخواهى حسين عليه السّلام برخاست ( او با مختار شد ) وقتى سپاه شام براى سركوبى او آمدند و دو سپاه روبرو شدند اين مرد به مبارزه بيرون آمد و مىگفت : و كلّ شىء قد اراه فاسدا * الّا مقام الرّمح في ظلّ الفرس يعنى : « هر چيزى را تباه و بيهوده بينم مگر افراشته بودن نيزه در سايهء اسب » .
--> [ 1 ] ابو الحسن على بن عبد اللّه مدائنى از بزرگان اهل تاريخ است ولادتش به سال 135 و وفات او در سال 215 يا 225 و نزديك 250 كتاب در تاريخ و ما يتعلق به آن تصنيف كرد . از جملهء آنها كتاب خطب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و ديگر كتاب خطب امير المؤمنين عليه السّلام و نامهها كه به عمّال خود نوشت نظير نهج البلاغه و كتاب آيات النبى در معجزات و ادله نبوت و كتاب من قتل من الطالبيين . و غرض ما از ذكر كتب وى آن است كه خوانندگان بدانند به خطب و كتب امير المؤمنين و معجزات پيغمبر - صلوات اللّه عليهما - از همان عصر اول اسلام عنايت بود و سيد رضى كه نهج البلاغه نوشت مدارك قوى داشت و همچنين كسانى كه سيرت رسول نوشتند براى معجزات آن حضرت مأخذهاى محكم داشتند . و از جمله كسانى كه خطب امير المؤمنين را در كتابى فراهم كرد حضرت عبد العظيم بن عبد اللّه حسنى است و از كسانى كه در معجزات و اعلام نبوت كتاب نوشتند مأمون خليفه است چنان كه ابن نديم ذكر كرده است .