الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

358

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

بفيك ايّها القائل الكثكث و لك الاثلب خاك و سنگ در دهانت اى شاعر آيا به كشتن آن قوم مىنازى كه خداوند پاك و پاكيزه‌شان كرد و پليدى را از ايشان دور داشت : « فاكظم واقع كما اقعى ابوك » پس از اين غصّه بسوز و مانند پدرت سگ اسافل خويش را به زمين بساى هر كس فردا بدان رسد كه از پيش فرستاد . بر آن فضل كه خداوند ما را بخشيد رشك مىبريد واى بر شما . فما ذنبنا ان جاش دهرا بحورنا * و بحرك ساج لا يوارى الدّعاء مصا گناه ما چيست كه درياهاى ما جهان را فرو گرفت و درياى تو آرام است كه دعموص [ 1 ] را هم نمىپوشاند . ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ * وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ [ 2 ] . ( 1 ) راوى گفت : پس آوازها به گريه بلند شد و گفتند : اى دختر پاكان بس است كه دلهاى ما را بسوزانيدى و سينه‌هاى ما را ( از غايت حسرت ) كباب كردى و اندرون ما را آتش زدى پس ساكت شد عليها و على أبيها و جدّيها السّلام » . مترجم گويد : ذهن بيشتر مردم به فاطمهء بنت الحسين عليهما السّلام مىرود كه او فاطمهء صغرى است و ليكن بر من محقّق نگرديد كه فاطمهء كبرى كه اين فاطمه براى امتياز از وى ملقّب به صغرى گشت كيست و بىشك در مخدّرات حرم نبوّت فاطمه نام بسيار بود تبرّكا به نام سيدة النّساء و فاطمه بنت الحسين همان زوجهء حسن مثنّى است كه نو عروس بود و خداوند نسل او را بركت داد كه پس از فاطمه زهرا بنت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جهان به فرزندان وى بيشتر از ساير مخدّرات مشرّف گشت ، چنان كه سادات طباطبائى و شرفاى مكّه و خاندان سلطنت عراق و پادشاه ماوراى اردن از فرزندان اين نو عروسند كثّرهم اللّه .

--> [ 1 ] اصلا جانورى خرد است بحرى ، كه در سواحل عربستان و فارس بسيار است و گاه در كنار دريا نزديك آب ، پس از مردن پاره‌اى از بدن آن منجمد مىماند و آن را زبد البحر و كف دريا مىگويند و در طب به كار مىبردند . و در منتهى الارب گويد : به فارسى كفچليز نامند و غرض از تمثيل آن است كه دين ما جهانگير شد و مردم آن را پسنديدند و پذيرفتند اما شما كه دشمن دين بوديد رأيتان باطل است و مردم قبول نكردند و شما حسد مىبريد بر ما و ما را آزار مىكنيد . و هنوز هم اهل الحاد و بىدينان از رواج دين تعجب مىكنند حسد مىبرند و دريغ مىخورند و شنيدم يكى از ايشان مىگفت آن كس كه در مصر اختراع شيشه كرد نعوذ بالله اشرف است از موسى بن عمران عليه السّلام كه تورات آورد اما مردم جاهل او را فراموش كردند و موسى را هزاران سال است احترام مىكنند گفتم : موسى عليه السّلام چيزى آورد كه قيمتش از همهء اختراعات مخترعين و از همهء دنيا و ما فيها بيشتر است . گفت : چيست ؟ گفتم : آزادى افراد و احترام نفوس و اموال مردم كه فرعون و ساير كافران آن را ناچيز مينمود و مردم قيمت آن را دانستند و موسى و همهء انبيا - عليهم السلام - را احترام كردند و مخترعين را فراموش و چيزى نگذرد كه مخترع بىسيم و خط آهن و برق را هم فراموش كنند و موسى و انبيا هر روز نامشان بلندتر و قدرشان ظاهرتر شود . [ 2 ] سوره نور ، آيه 40 .