الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
356
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
فرمود : لا غروان قتل الحسين و شيخه * قد كان خيرا من حسين و اكرما فلا تفرحوا يا اهل كوفة بالّذى * اصيب حسين كان ذلك اعظما قتيل بشطّ النّهر نفسى فداؤه * جزاء الّذى ارداه نار جهنّما ( 1 ) و در همان كتاب است : احتجاج فاطمهء صغرى بر اهل كوفه از زيد بن موسى بن جعفر از پدرش از آبائش عليهم السّلام روايت شده است كه : فاطمهء صغرى [ 1 ] پس از برگشتن از كربلا خطبه خواند و گفت : سپاس مىگويم خدا را به شمارهء شنها و ريگها و هم سنگ جهان از عرش تا خاك او را ستايش مىكنم و به او ايمان آوردهام و توكّل بر او كردم و گواهى مىدهم كه نيست معبودى غير خداوند يگانهء بىشريك و اينكه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنده و فرستادهء اوست و اينكه اولاد او را در كنار فرات سر بريدند با آنكه كسى را نكشته بود تا قصاص خواهند از وى . بار خدايا به تو پناه مىبرم از اينكه دروغ بر تو بندم و خلاف آنچه بر رسول خود فرستادى سخنى گويم ، رسول تو پيمان گرفت براى وصىّ خويش على بن ابى طالب عليه السّلام اما مردم حقّش را غصب كردند و بىگناه او را كشتند باز فرزند او را ديروز در خانهاى از خانههاى خدا شهيد كردند گروهى از مسلمانان به زبان ( كه نيست بادا چنان مسلمانى ) ، و تا آن حضرت زنده بود آبش ندادند و هنگام شهادت ، تشنگى او را فرو ننشاندند تا تو اى خداوند او را به جوار خود بردى : « محمود النّقيبة طيّب الضّريبة معروف المناقب مشهور المذاهب » ستوده خوى پاك سرشت هنرهاى وى شناخته و روش او روشن ، از نكوهش كسى باك نداشت و از ملامت احدى نترسيد او را از خردى به اسلام راه نمودى و در بزرگى خصايل وى را ستودى پيوسته : « ناصحا لك و لرسولك صلواتك عليه و آله » با تو و پيغمبرت عليه السّلام دل راست داشت تا او را به جوار رحمت خود بردى بىرغبت در دنيا و حرص بدان ، بلكه راغب در آخرت بود ، براى رضاى تو در راه تو كوشش نمود او را پسنديدى و برگزيدى و راه راست او را نمودى . ( 2 ) امّا بعد ، اى اهل كوفه ! « يا اهل المكر و الغدر و الخيلاء » : اى مردم دغا و بىوفا و خودخواه ما
--> [ 1 ] زيد بن موسى بن جعفر معروف به زيد النّار است به علتى كه ذكر آن طول دارد و تقييد فاطمه به صغرى دلالت بر آن دارد كه فاطمهء ديگر بزرگتر از وى هم بود دختر سيد الشهدا . و اينكه يكى از علما گويد : آن حضرت يك دختر فاطمه نام داشت كه به حسن مثنّى داده بود و فاطمهء ديگر نداشت كه به قاسم دهد اين سخن مسلّم نيست مگر اينكه كسى گويد اين فاطمه صغرى است نسبت به فاطمه ديگرى بزرگتر از وى در قافلهء كه دختر حضرت سيد الشهداء نبود مثلا دختر امير المؤمنين عليه السّلام بود و چون هر دو در اسرا بودند براى امتياز به صغرى و كبرى تقييد مىكردند و ليكن اين احتمال اول نيست و هر دو ممكن است .