الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
355
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
فرستاد آنگاه گفت : اى مردم هر كس مرا مىشناسد مىشناسد و هر كس نمىشناسد ( بگويم ) من على فرزند حسينم عليه السّلام كه در كنار فرات او را كشتند بىآنكه خونى طلبكار باشند و قصاصى خواهند . من پسر آن كسم كه حرمت او را بشكستند و مال او را تاراج كردند و عيال او را به اسيرى گرفتند . منم پسر آن كس كه او را به زارى كشتند و اين فخر ما بس . اى مردم شما را به خدا سوگند مىدهم آيا در خاطر داريد سوى پدر من نامه نوشتيد و او را فريب داديد و پيمان و عهد و ميثاق بستيد و باز با او كارزار كرديد و او را بىياور گذاشتيد هلاك باد شما را چه توشهاى براى خود پيش فرستاديد و زشت باد رأى شما به كدام چشم به روى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نظر مىافكنيد وقتى با شما گويد : عترت مرا كشتيد و حرمت مرا شكستيد پس از امّت من نيستيد ؟ ( 1 ) راوى گفت : صداى مردم به گريه بلند شد و به يكديگر مىگفتند : هلاك شديد و نفهميديد . پس على بن الحسين عليهما السّلام فرمود : خداى رحمت كند آنكه نصيحت من بپذيرد و وصيّت مرا محض خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و خاندان وى نگاهدارد : « فانّ لنا في رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اسوة حسنة » . همه گفتند : يا بن رسول اللّه ما فرمانبرداريم و پيمان تو را نگاهداريم دل به جانب تو داريم و هواى تو در خاطر ماست خداى تو را رحمت فرستد فرمان خويش بفرماى كه ما جنگ كنيم با هر كه جنگ تو خواهد و آشتى كنيم با هر كس تو با او صلح كنى ، و قصاص خون تو را از آنها كه بر تو و ما ستم كردند بخواهيم . على بن الحسين عليهما السّلام فرمود : هيهات هيهات اى بىوفايان مكّار ميان شما و ما شهوات حائل آمد مىخواهيد همان اعانت كه پدران مرا كرديد همان گونه مرا هم اعانت كنيد هرگز چنين نخواهد شد . سوگند به پروردگار راقصات ( يعنى آن شتران كه حاجّ را به منى و عرفات برند ) آن زخم كه ديروز از كشتن پدرم و اهل بيت وى بر دل من رسيد هنوز بهتر نشده و التيام نيافته است داغ پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فراموش نگشته و داغ پدرم و فرزندان پدر و جدّم ( شقّ لهازمى و مرارته بين حناجرى و حلقى ) موى رخسار مرا سپيد كرده است [ 1 ] و تلخى آن ميان حلقوم و حنجرهء من است و اندوه آن در سينهء من مانده است و خواهش من اين است نه با ما باشيد و نه بر ما . آنگاه
--> [ 1 ] مؤلف در منتهى الامال در ترجمه اين جمله گويد : حزن و اندوه بر ايشان در حلق من كاوش مىكند و تلخى آن در دهانم و سينهام فرسايش مىنمايد امّا من « لهازم » را به معنى حلق در كتب لغتى كه در دست داشتم نيافتم و « شق لهازم » كنايه از دميدن موى سپيد است كه ما در ترجمه آورديم .