الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

349

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

حق ارتكاب اين نهى كرد و امام را غسل داد به سبب اين عمل او امامت امام لاحق باطل نمىشود . و نفرمود : امام نيست مگر كسى كه امام سابق را غسل بدهد انتهى . و براى اختلاف احاديث در اين مسأله توقّف بايد كرد . ( 1 ) شيخ صدوق از ابن عباس روايت كرده است كه : پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در خواب ديد ژوليده موى و گردآلوده و شيشهء پرخون در دست داشت پرسيد : يا رسول اللّه اين خون چيست ؟ فرمود : اين خون حسين عليه السّلام است همين امروز از زمين برداشته‌ام و از آن روز حساب نگاهداشت تا معلوم گرديد آن حضرت همان روز كشته شده است . و شيخ طوسى به اسناده از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرد كه : بامدادى امّ سلمه را ديدند گريان و پرسيدند : از چه مىگريى ؟ گفت : پسرم حسين عليه السّلام دوش كشته شد براى آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را از زمان رحلت تا ديشب در خواب نديده بودم ديشب ديدم گرفته و اندوهناك با او گفتم : يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چون است تو را محزون مىبينم ؟ فرمود : امشب براى حسين و اصحاب او قبر مىكندم . ( 2 ) و روايات به مضمون اين بسيار است . و در مناقب گويد كه : در اثر از ابن عباس روايت شده است كه : پس از قتل حسين عليه السّلام پيغمبر را در خواب ديد گردآلود ، پاى برهنه و گريان ، دامن پيراهن به دست گرفته و تلاوت مىفرمود : لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ [ 1 ] فرمود : من به كربلا رفته بودم و خون حسين عليه السّلام را از زمين برداشتم و اينك در دامن من است و اكنون نزد پروردگار مىروم تا با آنها مخاصمت كنم . ( 3 ) و در كامل ابن اثير است كه ابن عباس گفت : پيغمبر را در آن شبى كه حسين عليه السّلام كشته شد در خواب ديدم شيشه در دست داشت و خون در آن جمع مىكرد گفتم : يا رسول اللّه اينها چيست ؟ فرمود : خون حسين عليه السّلام و اصحاب اوست نزد خداوند مىبرم . پس ابن عباس صبح برخاست و مردم را از قتل آن حضرت خبر داد و بعد از آن كه خبر رسيد و دانستند آن حضرت در آن روز كشته شده بود . ( 4 ) مؤلف گويد : در كتب معتبر كيفيت دفن حسين عليه السّلام و اصحاب او به تفصيل بيان نشده است . و از روايت شيخ طوسى چنان معلوم مىشود كه بنى اسد بورياى نو آوردند و زير بدن امام بگستردند چون از ديزج روايت كرده است گفت كه : با غلامان نزديك و خواصّ خود آمدم و قبر مطهّر را شكافتم بورياى نو ديدم و بدن آن حضرت بر آن بوريا بود و بوى مشگ شنيدم پس آن را به حال خود گذاشتم و گفتم خاك ريختند و آب جارى كردم .

--> [ 1 ] سوره ابراهيم ، آيه 42 .