الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

331

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

است تا اميد بازگشت او باشد و خسته و زخم‌دار نيست تا علاج شود پدرم فداى آنكه از محاسن او خون مىچكيد ، پدرم فداى آنكه جدّش محمد مصطفى است ، پدرم فداى آنكه نبيرهء پيغمبر رهنماست ، پدرم فداى محمد مصطفى و خديجهء كبرى و على مرتضى و فاطمهء زهرا سيدة النّساء ، پدرم فداى آنكه آفتاب براى او برگشت تا نماز بگزاشت . انتهى . همچنين زبان گرفته بود و شيون مىكرد كه دوست و دشمن را بگريانيد . آنگاه سكينه پيكر مبارك پدرش حسين عليه السّلام را در آغوش گرفت و جماعتى از اعراب چادرنشين ريختند او را كشيدند و از پدر جدا كردند . جدّ من در زبان حال سكينه نيكو گفته است للّه درّه : پدر به دام غمت آسمان اسيرم كرد * به كودكى ز فراق تو چرخ پيرم كرد به دولت سر تو چرخ سر بلندم ديد * سرت بريد و بر خصم سربزيرم كرد ز شير مام لبم تر نگشته بود هنوز * كه مام دهر زكين زهر غم بشيرم كرد هر آن قدر كه برت آسمان عزيزم ديد * همان قدر بر دشمن فلك حقيرم كرد منم سكينه كهين عندليب گلشن تو * كه زاغ چرخ ز فرياد ناگزيرم كرد ز گلشنت چو شنيد آسمان صفير مرا * پرم شكست و به دام بلا اسيرم كرد عدو يتيم و گرفتار و دستگيرم خواست * فلك يتيم و گرفتار و دستگيرم كرد ز جان گذشتم اگر جان برون رود ز تنم * كه تازيانهء شمر از حيات سيرم كرد غفر الله له و لنا و حشرنا فى زمرة محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . و شاعر عرب نيز نيكو گفته است : بابى كالئ [ 1 ] على الطّفّ خدرا * هو في حومة الحسام المنيع

--> ديدم و در اين سال ( 1369 هجرى قمرى ) كه تاريخ طبع اين كتاب است اول محرّم به رؤيت دوشنبه است و به حساب زيج يك شنبه است و يك روز اختلاف است . و ناسخ التواريخ گويد : واقعهء فاجعه در سال شصتم بود براى اينكه در اين سال دهم محرّم جمعه بود . و ليكن اين طريق ترجيح خطاست ؛ زيرا كه نبايد براى تصحيح روز در روايت آحاد خبر متواتر را در سال ردّ كرد و براى اهل تاريخ روز بيشتر شبهه مىشود تا سال چنان كه اكنون اكثر مطّلعين مىدانند مظفر الدين شاه در 1324 از دنيا رفت و هيچ‌كس نمىداند چند شنبه بود مگر به مراجعه و اين تحقيق از خواصّ اين كتاب است فعرف قدره . [ 1 ] در نفس المهموم كالئا به نصب بود و قياس به رفع است . و نيز المنيع الف و لام لازم ندارد هو في حومة الحسام منيع كافى است و منيع جزم است و قوضى نيز فصيح نيست و فصيح فليقوّض خيام عليا نزار است ؛ زيرا كه تقويض لازم استعمال نشده است و امر از آن بايد به صيغه مجهول و بالام امر باشد و گويا اين شاعر عرب با اينكه مضامين دلپسند در اشعار خويش به كار برده است لفظا چنان فصيح نبوده است .