الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
332
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
قطعوا بعده عراه و يا حبل * وريد الاسلام انت القطيع قوّضى يا خيام عليا نزار * فلقد قوّض العماد الرّفيع و املئي العين يا اميّة نوما * فحسين على الصّعيد صريع و دعى صكّة الجباه لوىّ * ليس يجديك صكّها و الدّموع چو كار شاه و لشكر بر سر آمد * سوى خرگه سپه غارتگر آمد به دست آن گروه بىمروّت * به يغما رفت ميراث نبوّت هر آن چيزى كه بد در خرگه شاه * فتاد اندر كف آن قوم گمراه زدند آتش همه آن خيمه گه را * كه سوزانيد دودش مهر و مه را به خرگه شد محيط آن شعلهء نار * همىشد تا به خيمه شاه بيمار بتول دوّمين شد در تلاطم * نمودى دست و پاى خويشتن گم گهى در خيمه و گاهى برون شد * دل از آن غصّهاش درياى خون شد من از تحرير اين غم ناتوانم * كه تصويرش زده آتش به جانم مگر آن عارف پاكيزه نيرو * در اين معنى بگفت آن شعر نيكو اگر دردم يكى بودى چه بودى * و گر غم اندكى بودى چه بودى و در مصباح كفعمى است كه : سكينهء بنت الحسين گفت : چون حسين عليه السّلام كشته شد من او را در آغوش گرفتم و بيهوش شدم در آن حال شنيدم مىفرمود : شيعتى ما ان شربتم رىّ عذب فاذكرونى * او سمعتم بغريب او شهيد فاندبونى پس ترسان برخاست و چشمش از گريه آزرده شده بود و لطمه بر روى مىزد ناگهان هاتفى گفت : بكت الارض و السّماء عليه * بدموع غزيرة و دماء يبكيان المقتول في كربلا * بين غوغاء امّة ادعياء منع الماء و هو منه قريب * عين ابكى الممنوع شرب الماء يعنى : « آسمان و زمين بر او گريستند اشك فراوان و خون ، گريه مىكنند بر آنكه در كربلا كشته شد ميان مردم فرومايه و بدگوهر بىپدر ، از آب او را منع كردند با آنكه نزديك آب بود ، اى چشم بگرى بر كسى كه از آب نوشيدن ممنوع شد » . ابن عبد ربّه در كتاب عقد الفريد از حماد بن سلمه از ثابت از انس بن مالك روايت كرده