الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

330

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

فاطمة الزّهراء و الى حمزة سيّد الشّهداء . يا محمّداه ! هذا حسين بالعراء [ 1 ] تسفى عليه الصّبا قتيل اولاد البغايا . وا حزناه وا كرباه اليوم مات جدّى رسول اللّه يا اصحاب محمّداه هؤلاء ذرّية المصطفى يساقون سوق السّبايا » . يعنى : « يا محمداه ! فرشتگان آسمان بر تو درود فرستند اين حسين است به خون آغشته اعضا از هم جدا گشته و دختران تو اسير شدند به خدا شكايت بريم و محمد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على مرتضى عليه السّلام و فاطمهء زهرا - سلام اللّه عليها - و به حمزهء سيد الشهداء يا محمداه ! اين حسين است در اين دشت افتاده باد صبا گرد و غبار بر پيكر او مىپراكند به دست روسبىزادگان كشته شده‌اى دريغ اى افسوس امروز جدّم رسول خدا رحلت كرد اى اصحاب محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اينها فرزندان مصطفايند مانند اسيران آنها را مىكشند و مىبرند » . و در روايت ديگر : « يا محمّداه بناتك سبايا و ذرّيتك مقتّلة يسفى عليهم ريح الصّبا و هذا حسين محزوز الرّأس من القفا مسلوب العمامة و الرّداء بابى من اضحى عسكره في يوم الاثنين نهبا بابى من فسطاطه مقطّع العرى بابى من لا غائب فيرتجى و لا جريح فيداوى بابى من نفسى له الفداء بابى المهموم حتّى قضى بابى العطشان حتّى مضى بابى من شيبته تقطر بالدّماء بابى من جدّه محمّد المصطفى بابى من جدّه رسول الله السّماء بابى من هو سبط نبىّ الهدى بابى محمّد المصطفى بابى خديجة الكبرى بابى علىّ المرتضى بابى فاطمة الزّهراء سيّدة النّساء بابى من ردّت له الشّمس حتّى صلّى » . ( 1 ) يعنى : « وا محمداه دختران تو اسيرند و فرزندان تو كشته ، باد صبا بر آنها خاك مىپراكند اين فرزندت از قفا سر بريده است عمامه وردا ربوده پدرم فداى آنكه روز دوشنبه سپاهش تاراج شد [ 2 ] پدرم فداى آنكه گره‌هاى بند خيام او را گسيختند پدرم فداى آن كسى كه به سفر نرفته

--> [ 1 ] در جلاء چنين ترجمه كرده است : اين حسين تو است به تيغ اولاد زنا شهيد شده است و عريان در صحراى كربلا افتاده . و گويا عبارت عربى در نسخهء ايشان طور ديگر بوده است . [ 2 ] در اين حديث عاشورا صريحا دوشنبه است و هنگام ترجمهء اين كتاب مقاتل الطالبيين را نديده بودم وقت طبع اتّفاقا بدان برخوردم و ملاحظه كردم شاهزاده اعتضاد السلطنه علىقلى ميرزا در حاشيهء كتاب بر ابو الفرج كه گويد : عاشورا جمعه بود اعتراض كرده است كه اول محرّم سال 61 هجرى در هيچ زيجى چهارشنبه نيست و زيجها در امثال اين امور اختلاف ندارند بلكه غرّهء محرّم سال شصتم چهارشنبه است و اين بنده مترجم اين كتاب هم در زيج هندى ديدم اول محرّم سال 61 روز يكشنبه است و عاشورا سه شنبه مىشود و ليكن حساب زيجات بر حسب امر اوسط است نه رؤيت حقيقى چنان كه در همان زيج صريحا مرقوم است و شايد رؤيت يكى دو روز با حساب زيج كه به امر اوسط استخراج شده است فرق داشته باشد پس آنكه گويد : عاشورا دوشنبه بود مانند كلينى و طوسى قولش به صحّت نزديكتر است ، چون ممكن است رؤيت هلال اول محرّم شنبه باشد يك روز پيش از حساب زيج و عاشورا دوشنبه و عوام اهل عراق كه در زمان ابو الفرج مىگفتند : دوشنبه بود دهان به دهان از پدران خود شنيده بودند و صحيح بود و فاصلهء زمان ابو الفرج از قتل امام عليه السّلام قريب دويست و پنجاه سال است و هم اين بنده چند واقعه را از آن سنوات كه مورّخان معيّن كردند چند شنبه بود حساب كردم مانند روز فوت معاويه كه در پنجشنبه پانزدهم رجب سنهء شصتم گفته‌اند ديدم با زيج يك روز اختلاف داشت و شهادت امير المؤمنين عليه السّلام را در سال چهلم همچنين