الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

318

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

چگونه فرياد نزنم و حال آنكه مىبينم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ايستاده نگاه به زمين مىكند و جنگ شما را مىنگرد و من مىترسم بر اهل زمين نفرين كند و من با آنها هلاك شوم . آنها با يكديگر گفتند : ديوانه است ؛ و آنها كه پشيمان شده بودند و توبه كرده گفتند : به خدا قسم كه بد كارى كرديم با خويشتن و براى خاطر ابن سميّه سيد جوانان اهل بهشت را كشتيم پس بر ابن زياد خروج كردند و كارشان بدانجا رسيد كه رسيد . حلبى گفت : به ابى عبد اللّه گفتم : فداى تو شوم آن فريادزننده كه بود ؟ گفت : به اعتقاد ما جز جبرئيل نباشد . ( 1 ) و مسندا از سلمه روايت كرده است كه : بر امّ سلمه درآمدم ديدم مىگريست گفتم : گريه تو از چيست ؟ گفت : رسول خدا را در خواب ديدم بر سر و محاسن مباركش خاك نشسته گفتم : يا رسول اللّه از چه خاك‌آلودى ؟ گفت : اكنون در مشهد حسين عليه السّلام بودم . و در صواعق ابن حجر است كه گفت : و از آياتى كه روز قتل آن امام ظاهر شد اين است كه آسمان تاريك گرديد و ستارگان ديده شدند و هيچ سنگى را بر نداشتند مگر زير آن خون سرخ تازه بود . و هم گفت : آسمان سرخ گرديد و آفتاب بگرفت چنان كه ستارگان در روز پديدار آمدند و مردم پنداشتند قيامت آمد و در شام هيچ سنگ از زمين برنداشتند مگر زير آن خون سرخ تازه ديدند . مترجم گويد : بر حسب قواعد نجومى در دهم ماه خورشيد نگيرد و چون در روايت نصارى نظير اين كسوف براى حضرت عيسى على نبينا و آله و عليه السلام نيز آمده است و منجمين اروپا بر حسب زيجات خود حساب كردند وقوع كسوف را در آن وقت محتمل نديدند يكى از بزرگان ايشان از اهل نجوم موسوم به فلاماريون كتابى عظيم الحجيم در اين علم تصنيف كرده است و اين مسأله را متعرّض گرديده است و گويد : امثال اين كسوفات در غير وقت مشخّص كه روايات موثّق وقوع آن را ثابت كند نه به واسطهء حائل شدن جرم ماه است چنان كه در كسوفات عادى ، بلكه به سبب كرات ديگرى است مانند ذوات الاذناب كه مقادير و كيفيات حركات آنها بر ما معلوم نيست و در زيجات ثبت نشده است .