الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

314

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

تشنگى بر آن حضرت سخت شد و او را از آب مانع مىشدند حتى وقتى شربتى آب به دست آورد خواست بنوشد حصين بن نمير تيرى افكند كه در كام آن حضرت نشست و آب خون شد و دست به آسمان برداشت و گفت : « اللّهمّ احصهم عددا و اقتلهم بددا و لا تذر على الأرض منهم احدا » آنگاه مردم بر او حمله كردند از هر جانب او به راست و چپ مىزد تا زرعة بن شريك شمشيرى بر دست چپ او فرود آورد و ديگرى بر دوش او و سنان بن انس نيزه بر پيكر مباركش فرو برد كه از بالاى اسب به زير افتاد و شمر فرود آمد و سر او را جدا كرد و به خولى سپرد آنگاه جامه‌هاى او را غارت كردند . ( 1 ) مؤلف گويد : در روايت سيّد و ابن نما و صدوق و طبرى و جزرى و ابن عبد ربّه و مسعودى و ابى الفرج سر آن حضرت را سنان جدا كرد . و دينورى گفت : حسين عليه السّلام تشنه شد و قدح آب خواست چون نزديك دهان برد حصين بن نمير تيرى بر وى افكند كه بر دهانش نشست و از نوشيدن مانع آمد پس قدح از دست بگذاشت . سيّد - رحمه اللّه - گفت : سنان بن انس نخعى فرود آمد و شمشير بر حلق شريف او زد و مىگفت : من سر تو را جدا مىكنم و مىدانم پسر پيغمبرى و مادر و پدرت از همه بهترند آنگاه آن سر مقدّس را جدا كرد . شاعر در اين باره گويد : فأيّ رزيّة عدلت حسينا * غداة تبيره كفّا سنان ( 2 ) ابو طاهر محمد بن حسن برسى روايت كرد در كتاب معالم الدّين از حضرت صادق عليه السّلام كه فرمود : چون كار حسين عليه السّلام بدانجا كشيد فرشتگان بانگ به گريه بلند كردند و گفتند : اى پروردگار اين حسين برگزيدهء تو و پسر دختر پيغمبر تو است پس خداى تعالى سايهء قائم را به آنها نمود و گفت : به اين انتقام مىكشم خون او را . روايت است كه : ابن سنان را مختار بگرفت بند بند انگشتان او ببريد پس از آن دست و پاى او جدا كرد در ديگى از روغن زيتون جوشانيده انداختش و او دست و پا ميزد . راوى گفت : در آن وقت كه امام شهيد شد گردى سخت سياه و تاريك برخاست و بادى سرخ وزيد كه هيچ چيز پيدا نبود و مردم پنداشتند عذاب فرود آمد ساعتى همچنان بود آنگاه هوا بازشد . ( 3 ) و هلال بن نافع گويد : من ايستاده بودم با اصحاب عمر سعد - لعنة اللّه - كه مردى فرياد زد : ايّها الامير مژده كه اينك شمر ، حسين عليه السّلام را كشت من ميان دو صف آمدم و جان دادن او را