الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

315

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

ديدم به خدا قسم هيچ كشتهء به خون آغشته را نيكوتر و درخشنده روى تر از وى نديدم تاب رخسار و زيبايى هيئت او انديشه قتل وى را از ياد من ببرد و در آن حال شربتى آب مىخواست شنيدم مردى مىگفت : « و اللّه لا تذوق الماء حتّى ترد الحامية فتشرب من حميمها » امام عليه السّلام را شنيدم مىگفت : « انا لا ارد على الحامية و لا اشرب من حميمها » من نزد جدّ خويش روم و از آب غير آسن بنوشم و از آنچه شما با من كرديد به دو شكايت كنم پس همه خشمگين شدند كه گويى خداوند در دل آنها رحمت نيافريده بود و من گفتم : به خدا قسم ديگر در هيچ كار با شما شريك نشوم . ( 1 ) كمال الدّين محمد بن طلحه در مطالب السّؤال گويد كه : سر حسين نبيرهء پيغمبر را جدا كردند به تيغ تيز و مانند سر ملحدان بر سر نيزه كردند [ 1 ] و در شهرها ميان مردم گردانيدند و حرم و فرزندان او را خوار كردند و بر جهاز بىروپوش به هر سوى مىكشانيدند و مىدانستند اينها ذرّيت رسولند . و به صريح قرآن و اعتقاد درست دوستى آنها واجب است و خدا بازخواست مىكند اگر آسمان و زمين زبان داشتند بر آنها ناله و شيون مىكردند و اگر كفّار آنها را ديده بودند گريه و زارى مىنمودند و اگر سركشان عهد جاهليت در مصرع ايشان بودند آنها نيز مىگريستند و سوگوار مىشدند و اگر ستمكاران و جبّاران آن وقعه ديده بودند به يارى آنها مىشتافتند چه بزرگ مصيبتى است كه دل خداپرستان را داغدار ساخت و آنها را به رثاء و نوحه‌سرايى [ 2 ] داشت و چه بليّتى است كه مؤمنان را از سلف و خلف اندوهناك گردانيد دريغ از آن ذريّت نبويّه كه خونشان به رايگان ريخته شد و افسوس بر آن عترت محمّديه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه تيغ آنها كند گرديد آوخ كه آن گروه علويه بىيار ماندند و سرورشان از دستشان رفت ، دردا كه آن زمرهء هاشميّه را حرمت حرم بشكستند و هتك آن را حلال شمردند . ( 2 ) مؤلف گويد : روز عاشورا كه حسين عليه السّلام كشته شد جمعهء دهم محرّم بود سال شصت و يكم هجرت بعد از نماز ظهر و سنّ آن حضرت پنجاه و هشت سال بود . و بعضى گويند : شنبه بود . و بعضى گويند : دوشنبه . اوّل صحيح است . ابو الفرج گفت : اينكه عوام گويند عاشورا دوشنبه بود روايت بر طبق آن نيامده است و ما

--> [ 1 ] شاهان همه به خاك فكندند تاجها * تا زيب نيزه شد سر شاه جهان عشق بر پاى دوست سر نتوان سود جز كسى * كورا بلند گشت سر اندر سنان عشق از لامكان گذشت به يك لحظه بىبراق * اين مصطفى كه رفت سوى آسمان عشق شاه جهان عشق كه جانانش از الست * گفت : اى جهان حسن فداى تو جان عشق تو كشتهء منى و منم خونبهاى تو * بادا فداى خون تو كون و مكان عشق [ 2 ] در نسخهء عربى اورثتها ظاهرا غلط است و صحيح ارثها است .