الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
292
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
و اول قصيده اين است : جمعت في صفاتك الاضداد * فلهذا عزّت لك الانداد زاهد حاكم حليم شجاع * فاتك ناسك فقير جواد خلق تخجل النّسيم من اللّطف * و باس يذوب منه الجماد و مناسب اين مقام جد من مرحوم آخوند ملّا غلامحسين گويد : براى ذكر آن مرحوم و طلب مغفرت ثبت افتاد . در استقبال قصيدهء سنائى گويد : خوش بود زين خاكدان تيره دل برداشتن * چشم جان روشن ز خاك كوى دلبر داشتن خاكدانى بيش نبود اين سراى شش درى * روبهآسا چند جا در كاخ شش در داشتن زين خراب آباد دل بگسل كه بايد مر تو را * روى دل زين شهر سوى شهر ديگر داشتن تا اينكه گويد : دين داور مهر حيدر مهر حيدر دين وى * دين داور كى توان بىمهر حيدر داشتن ابلهى بنگر خران چند را در روزگار * ديده پوشى از مسيحا چشم بر خر داشتن برتر از اين ابلهى چه بود بر داناى راز * مصطفى بگذاشتن بوجهل ابتر داشتن غول وانشناختن از خضر و ابليس از سروش * آدم و ابليس را همسنگ و همسر داشتن ابلهى باشد حباب سست پى را در شنا * هم ترازو با نهنگ كوه پيكر داشتن آن خران را اين خران شايستهء مهرند و بس * مر خران را بايد از خر مهره زيور داشتن كو مگس را پرّ طوطى پشّه را فرّ هماى * يا خراطين را چو روح القدس شهپر داشتن