الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
275
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
مانند اين گفته است . ( 1 ) ( ابو الفرج ، ارشاد و طبرى ) از ابى مخنف از سليمان بن ابى راشد از حميد بن مسلم روايت كردهاند كه گفت : پسرى به جنگ ما بيرون آمد گويى رويش پارهء ماه بود شمشيرى در دست پيراهن و ازارى در بر و نعلين در پاى داشت كه بند يكى گسيخته بود فراموش نمىكنم كه آن نعل پاى چپ بود پس عمرو بن سعد بن نفيل ازدى - لعنه اللّه - گفت : به خدا سوگند كه بر او حمله كنم . من گفتم : سبحان اللّه اين چه كار است كه تو خواهى كرد آن گروهى كه بر گرد وىاند وى را كفايت كنند . گفت : و اللّه بر وى حمله كنم پس حمله كرد و بتاخت ناگهان با شمشير بر آن جوان زد كه به روى افتاد و گفت : يا عمّاه . حميد بن مسلم گفت : پس حسين عليه السّلام سر برداشت و به دو تيز تيز نگريست [ 1 ] چنان كه باز سر بر مىدارد و تيز مىنگرد آنگاه مانند شير خشمگين حمله كرد و عمرو را با شمشير بزد عمرو دست را سپر كرد و حسين عليه السّلام دست او را از مرفق جدا ساخت . ( ارشاد ) پس فريادى زد كه سپاهيان شنيدند و حسين عليه السّلام كنارى رفت [ 2 ] سواران اهل كوفه تاختند تا عمرو را از دست حسين عليه السّلام برهانند . ( 2 ) ( ابو الفرج ) و چون سواران تاختند سينهء اسبان با عمرو برخورد و او بيفتاد و اسبان عمرو را لگدكوب كردند چيزى نگذشت [ 3 ] كه جان بداد لعنة اللّه و اخزاه . گرد فرو نشست حسين عليه السّلام را ديديم بر سر آن پسر ايستاده و او پاى بر زمين مىسود و حسين عليه السّلام مىگفت : دور باشند از رحمت اين قوم كه تو را كشتند و جدّ تو دشمن ايشان باد روز قيامت . آنگاه گفت : به خدا سوگند بر عمّ تو سخت گران آيد كه تو او را بخوانى و اجابت تو نكند يا اجابت او تو را سودى ندهد .
--> [ 1 ] « جلى الحسين كما يجلى الصّقر » تجليه سر برداشتن و نگريستن است . مؤلف در منتهى الامال گويد : تعجيل كرد مانند عقابى كه از بلندى به زير آيد و ليكن تجليه به اين معنى نيامده است . [ 2 ] و عبارت ابى مخنف در تاريخ طبرى چنين است : « فضرب عمرا بالسّيف فاتّقاه بالسّاعد فاطنّها من لدن المرفق فصاح ثمّ تنحّى عنه » و بايد اين عبارت را چنين ترجمه كرد كه : حسين عليه السّلام شمشير بر عمرو زد و عمرو ساعد را سپر قرار داد پس ساعد او را از مرفق جدا كرد و عمرو فريادى زد و از امام عليه السّلام يا از قاسم دور شد . و از آنچه در متن گفتيم معلوم شد عمرو بن سعد پامال سمّ ستوران شد . امّا در جلاء العيون در ترجمهء اين داستان گفته است : آن طفل معصوم در زير سم اسبان مخالفان كوفته شد . و اين سهوى است از آن مرحوم در ترجمهء عبارت و معصوم از سهو نيست مگر پيغمبران و ائمّه عليهم السّلام و البته مترجم اين كتاب را هم سهو بسيار است كه از خوانندگان تقاضاى اصلاح دارم و بايد دانست كه نام اين مرد عمرو به فتح عين و سكون ميم است نه به ضمّ عين و فتح ميم و براى رفع اشتباه در حال رفع و جرّ آن را و او نويسند و در حال نصب بىواو براى اينكه عمر بضمّ عين غير منصرف است و بفتح عين منصرف و نوشتن يا ننوشتن الف تنوين خود رفع اشتباه مىكند . [ 3 ] « فلم يرم حتّى مات » گويند « ما رمت بالمكان » به كسر راء يعنى ما زلت به .