الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
27
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
در آجل بسته است ؟ ! و شكى نيست كه هر كس جان خويش را در قتال ببخشد نسبت به مال بخشندهتر است . و كسى كه در زندگى رغبت نداشته باشد در مال فانى دنيا بىرغبتتر . شاعر گويد : يجود بالنّفس ان ضنّ الجواد بها * و الجود بالنّفس أقصى غاية الجود و از اين جهت گويند : شجاعت وجود از يك پستان شير خوردهاند و پيوسته با يكديگر ملازمند ؛ چنان كه دو توأم . پس هر جوانمرد بخشنده شجاع است و هر دلاورى بخشنده است و اين قاعدهء كلّيه است . ابو تمّام گفته است : و إذا رأيت ابا يزيد في النّدى * و وغى و مبدى غارة و معيدا أيقنت أنّ من السّماح شجاعة * تدنى و انّ من الشّجاعة جودا و ابو الطّيب مبتنى گفت : قالوا أ لم تكفه سماحته * حتّى بنى بيته على الطّرق فقلت انّ الفتى شجاعته * تريه في الشّحّ صورة الفرق كن لجّة ايّها السّماح فقد * آمنه سيفه من الغرق ( 1 ) و گويند : جوانمرد دلش شجاعست و بخيل رويش ، يعنى : وقيح است . و معاويه بنى هاشم را به سخا وصف كرد و آل زبير را به شجاعت و بنى مخزوم را به خودبينى و كبر و بنى اميه را به بردبارى . اين خبر به حسن بن على عليه السّلام رسيد گفت : « خدا او را بكشد او خواست تا بنى هاشم بخشش كنند و محتاج به او گردند و آل زبير را به دلاورى وصف كرد تا خويشتن را به كشتن دهند و بنى مخزوم كبر ورزند تا مردمان آنها را دشمن دارند و بنى اميه بردبارى كنند تا مردم آنها را دوست دارند » . و معاويه در پارهاى از سخن خويش راست گفت ، هر چند راستى از مانند او بعيد است و لكن گاه باشد كه دروغگوى سخنى راست بر زبان راند چون بخشش چنان كه او گفت در بنى هاشم بود بلكه شجاعت و بردبارى هم در همه حال ، و مردم پيروان ايشانند و اگر خصال نيكو در ديگران متفرّق است در ايشان جمع است .