الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

253

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

اين گونه مكيدت‌ها بسيار داشت و در بودن امثال عمرو بن حمق از صحابهء رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در قاتلين عثمان شيعيان را حجّتى قوى است بر اهل سنت كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كردند : اصحاب من به منزلت ستارگانند به هر يك اقتدا كنيد هدايت يابيد . و گوييم در تبرّى از عثمان به عمرو بن حمق كميل بن زياد و امثال آنان از صحابهء رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اقتدا كرديم باز بر سر سخن رويم . ( 1 ) بدان كه مورّخان جماعتى را نام بردند كه در وقعهء طفّ حاضر بودند و جان بدر بردند يكى از آنان غلام عبد الرحمن بن عبد ربّه انصارى بود و ذكر او بگذشت گفت : چون ديدم اصحاب كشته مىشدند و بر زمين مىافتادند آنها را بگذاشتم و گريختم و ديگر مرقع بن ثمامهء اسدى است . طبرى و جزرى گفتند : بر سر زانو نشست و هر چه تير در تركش داشت بينداخت چند تن از كسان وى نزديك او آمدند و امانش دادند و بردندش و با عمر سعد نزد عبيد الله زياد رفت و قصهء او بگفت عبيد الله او را به زاره نفى كرد . مترجم گويد : زاره جايى است در بحرين بگرمى و بدى هوا معروف بود و آن وقت از اعمال عمّان بود و عمّان هم به بدى هوا معروف است . ( 2 ) و فيروزآبادى گفته : زاره نيزار است و روستايى است در صعيد و دهى است نزديك طرابلس غرب و دهى است در بحرين انتهى . ابو حنيفه در اخبار الطّوال گفت كه : ابن زياد او را به ربذه روانه كرد و او بدانجا بود تا يزيد بمرد و عبيد الله به شام گريخت مرقع به كوفه بازگشت . ديگر از نجات يافتگان عقبة بن سمعان است ( عقبه بضمّ عين و سكون قاف ) طبرى و جزرى گفته‌اند : او مولاى رباب دختر امرؤ القيس كلبى زوجهء ابى عبد اللّه الحسين عليه السّلام است كه مادر سكينه عليه السّلام بود چون او را دستگير كردند عمر سعد با او گفت : تو كيستى و اينجا به چه كارى ؟ گفت : من بندهء مملوكم دست از او بداشت و رها كردش . ( 3 ) ديگر ضحّاك بن عبد اللّه مشرقى [ 1 ] است و ذكر قصه او در اينجا مناسب آمد لوط بن يحيى ازدى يعنى ابى مخنف از عبد اللّه عاصم فائشى روايت كرده است ( و فائش بطنى است از همدان ) از ضحاك بن عبد اللّه مشرقى گفت : با مالك بن نضر ارحبى نزد حسين عليه السّلام رفتيم و بر او سلام كرديم و بنشستيم جواب سلام ما بداد و مرحبا گفت و از سبب آمدن ما بپرسيد گفتيم : آمديم بر تو سلام كنيم و براى تو از خداى تعالى عافيت طلبيم و عهدى نو كنيم و خبر

--> [ 1 ] مشرق به كسر ميم و فتح راء .