الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

254

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

مردم را با تو بازگوييم و اينكه بر حرب تو متّفق گشتند تا رأى خويش بينى . ( 1 ) حسين عليه السّلام گفت : خدا مرا بس است و او نيكو وكيلى است . پس ما دلتنگى نموديم از مردم و از روزگار و بر او سلام و وداع و خداحافظى كرديم و دعا كرديم فرمود : شما را چه بازمىدارد از يارى من ؟ ! مالك بن نضر ارحبى گفت : بدهكارم و عيال‌مند . من گفتم : من هم وام دارم و عيال و ليكن اگر رخصت فرمايى تا كسى از ياران تو باقى باشد و توانم خدمتى مفيد به تقديم رسانم و دفع شرّى كنم به يارى تو در مقاتلت بكوشيم و اگر مقاتلى نماند بازگردم . گفت : رخصت دادم پس با آن حضرت بودم و اين مرد بعض وقايع شب و روز عاشورا را روايت كرده است . ( طبرى ) ضحّاك گفت : چون ديدم اصحاب حسين عليه السّلام همه كشته شدند و لشكر يكسره به آن حضرت و اهل بيت او روى آوردند و هيچ‌كس نماند مگر سويد بن عمرو بن ابى المطاع خثعمى و بشير ( به تصغير ) بن عمرو حضرمى ، گفتم : يا بن رسول اللّه ياد دارى آن پيمان كه با تو كردم و گفتم تا مقاتلى باشد من هم از تو دفاع كنم و چون هوادارى نبينم دستورى دهى مرا كه بازگردم گفتى چنين باشد . امام فرمود : راست گفتى اما چگونه توانى رست از دست اين مردم اگر توانى تو را آزاد كردم . ( 2 ) ضحّاك گفت : وقتى سپاه عمر سعد اسبهاى ما را پى [ 1 ] مىبريدند من اسب خود را در يكى از خيمه‌هاى اصحاب در وسط سراپرده‌ها پنهان كرده بودم و پياده جنگ مىكردم و در آن روز پيش آن حضرت دو مرد را بكشتم و دست يكى را بينداختم و چند بار حسين عليه السّلام با من گفت : دستت خشك مباد و خداى دست تو را مبرد و از اهل بيت پيغمبر تو را جزاى نيكو دهاد و چون مرا رخصت داد اسب را از خيمه بيرون آوردم و بر پشت آن نشستم ( حتّى اذا قامت على السنابك رميت بها عرض القوم ) و اسب را بمهميز برانگيزيدم تا پاى بجست و خيز گرم كرد به ميان لشكر زدم و راه گريز براى من بازشد تا از صفوف بيرون شدم و پانزده مرد در پى من افتادند تا به شفيّه رسيديم دهى نزديك فرات و چون به من رسيدند روى به سوى آنها بگردانيدم كثير بن عبد اللّه شعبى و ايّوب بن مشرح خيوانى [ 2 ] و قيس بن عبد اللّه صائدى مرا شناختند و گفتند : اين پسر عمّ ما ضحّاك بن عبد اللّه مشرقى است شما را به خدا قسم كه دست

--> [ 1 ] رگ پشت ران اسب . [ 2 ] مشرح به كسر ميم و فتح راء و خيوان بفتح خاء معجمه است .