الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

234

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

كشتن آن مرا پاداش نيكو دهد . آن پسر گفت : خدا تو را پاداش ندهد مگر بدترين عذاب به خدا قسم آن را كه كشتى به از تو بود و بگريست . آنگاه آن پسر صبر كرد تا بالغ شد و همّى نداشت غير آنكه در پى قاتل پدرش رود تا غفلتى از او بيند و به قصاص پدرش بكشد ؛ چون زمان مصعب بن زبير شد و مصعب به غزاى باجميرا رفت ( باجميرا بضمّ جيم و فتح ميم و سكون يا جايى است نزديك تكريت ) قاسم بن حبيب در سپاه رفت قاتل پدر را در چادرى ديد پاس او مىداشت تا كى غافل باشد نيمروزى او را خفته يافت به چادر او رفت و با تيغ بزدش تا در جاى سرد شد . ( 1 ) ابو مخنف ازدى گفت : حديث كرد مرا محمد بن قيس كه چون حبيب بن مظاهر كشته شد حسين عليه السّلام را سخت دشوار آمد و دلش بشكست و گفت : از خداى چشم دارم بر خود و ياران خود كه مرا حمايت كردند . و در بعض مقاتل است كه آن حضرت گفت : للّه درّك يا حبيب خدا بركتت داد چه برگزيده مردى بودى يك شب ختم قرآن مىكردى . ( 2 ) كشته شدن حرّ بن يزيد ( ره ) ( طبرى ) پس حرّ رجز خواندن گرفت و مىگفت : آليت لا اقتل حتّى اقتلا * و لن اصاب اليوم الّا مقبلا اضربهم بالسّيف ضربا مقصلا * لانا كلا عنهم و لا مهلّلا و هم مىگفت : انّى انا الحرّ و مأوى الضّيف * اضرب في اعناقكم بالسّيف عن خير من حلّ منى و الخيف * اضربكم و لا ارى من حيف پس او و زهير بن قين كار زارى صعب كردند اگر يكى حمله مىكرد و گرفتار مىشد ديگرى مىتاخت و او را مىرهانيد و ساعتى چنين كردند آنگاه پيادگان بر حرّ حمله كردند و او را كشتند [ 1 ] عبيد الله بن عمرو بدائى از بنى البدار بطنى از كنده گفت : سعيد بن عبد اللّه لا تنسينّه * و لا الحرّ اذ واسى زهيرا على قسر قتال نيشابورى در روضة الواعظين آورده است كه حسين عليه السّلام پس از كشته شدن حرّ

--> [ 1 ] اين عبارت را در نسخهء طبرى نيافتم .