الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

235

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

نزديك او آمد و خون از او جارى بود گفت : به‌به اى حرّ تو حرّى ، ( . . . ) يعنى آزاد مردى ( . . . ) يعنى آزاد مردى ( . . . ) در دنيا و آخرت چنان كه ناميدندت . آنگاه اين اشعار خواند : لنعم الحرّ حرّ بنى رياح * صبور عند مختلف الرّماح و نعم الحرّ اذ واسى حسينا * فجاد بنفسه عند الصّفاح و مانند اين شيخ صدوق از امام صادق عليه السّلام روايت كرد كه شيخ ابو على در منتهى المقال گويد : حر بن يزيد بن ناجية بن سعيد از بنى يربوع سين ( يعنى از اصحاب حسين عليه السّلام . ) ( 1 ) سيد نعمة اللّه جزايرى در انوار النّعمانيه گفته است : جماعتى از ثقات براى من حكايت كردند كه چون شاه اسماعيل بغداد را بگرفت به كربلا آمد و از بعض مردم شنيد بر حرّ طعن مىزدند نزديك قبر او رفت و به شكافتن آن فرمود بشكافتند او را مانند مردى خفته يافتند به آن هيأت كه كشته شده بود و دستمالى بر سرش بسته چون دستمال بگشودند خون روان شد هر چند خواستند به تدبيرى خون را بند آورند به دستمال ديگر ميسر نگشت پس حسن حال او ايشان را معلوم شد و بر قبر او بنايى فرمود كردن و خادمى معيّن انتهى . مترجم گويد : در حديث پنجم از چهل حديث اول كتاب چيزى مناسب اين قصه بگذشت . ( 2 ) و مؤلف گويد : نسب شيخ حرّ عاملى صاحب وسائل به حر بن يزيد رياحى مىپيوندد به طورى كه برادرش شيخ على در درّ المسلوك گفته است . ( طبرى ) ابو ثمامهء صائدى پسر عمّى داشت دشمن وى بود در لشكر عمر سعد او را بكشت آنگاه نماز ظهر را بگزاشتند نماز خوف . ( ملهوف ) روايت شده است كه : امام عليه السّلام زهير بن قين و سعيد بن عبد اللّه را فرمود جلو ايستيد تا من نماز پيشين گزارم ، آنها جلو ايستادند و با يك نيمه از اصحاب نماز خوف گزاشت . ( 3 ) و روايت شده است كه : سعيد بن عبد اللّه حنفى پيش حسين عليه السّلام ايستاد و خويشتن را هدف تيرها كرد هرگاه تير از جانب راست يا چپ مىآمد پيش آن مىايستاد ، و پيوسته بر او تير افكندند تا بر زمين افتاد و مىگفت : خدايا اين مردم را لعنت فرست چنان كه عاد و ثمود را فرستادى . خدايا سلام مرا به رسول خود برسان و آنچه مرا رسيد از رنج اين زخمها بگوى كه من در يارى فرزندان رسول پاداش از تو خواهم و در گذشت رحمه اللّه و سيزده زخم تير بر وى يافتند سواى زخم شمشير و نيزه . ابن نما گويد : بعضى گفته‌اند كه : آن حضرت نماز