الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

231

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

تا آن خيام را از راست و چپ بر كنند و از همه طرف بر مردان احاطه كنند . ( 1 ) پس اصحاب حسين عليه السّلام سه تن و چهار تن در ميان هر دو خيمه ايستادند و چون يكى از سپاهيان ابن سعد مىآمد و به كندن خيمه و غارت كردن مشغول مىشد بر وى حمله مىكردند و او را مىكشتند يا از نزديك تير مىانداختند و پى اسبش مىبريدند و عمر سعد گفت : آتش در خيمه‌ها زنيد و داخل خيمه‌ها نشويد و آنها را از جاى نكنيد . پس آتش بياوردند و آتش زدن گرفتند حسين عليه السّلام فرمود : بگذاريد بسوزانند وقتى آتش گرفت نمىتوانند از آن بگذرند و سوى شما آيند و همچنان شد كه فرموده بود . ( طبرى ) زن عبد اللّه كلبى از خيمه بيرون آمد و نزديك شوهر خود رفت و بالاى سر او نشست خاك از روى او پاك مىكرد و مىگفت : بهشت تو را گوارا باد پس شمر بن ذى الجوشن با غلام خود رستم نام گفت گرز بر سر او زد و بشكست و زن در جاى خود در گذشت - رحمة اللّه عليها - و شمر بن ذى الجوشن بتاخت و نيزه بر خرگاه حسينى عليه السّلام فرو برد و فرياد زد آتش بياوريد تا اين خيمه‌ها را با اهلش بسوزانيم . زنان شيون كنان بيرون دويدند و حسين عليه السّلام بانگ بر او زد : اى پسر ذى الجوشن آتش مىخواهى تا سراپردهء مرا با اهلش بسوزانى خدا تو را به آتش بسوزاند . ( 2 ) ابو مخنف ازدى گفت : سليمان بن ابى راشد براى من حديث كرد از حميد بن مسلم گفت : با شمر بن ذى الجوشن گفتم : اين كار شايسته نيست مىخواهى دو كار بسيار زشت با هم مرتكب شوى به آتش بسوزانى و عذاب به آتش خاصّ خداست و ديگر آنكه زنان و كودكان را بكشى با آنكه امير به كشتن مردان تنها از تو خوشنود گردد . حميد گفت : شمر از من پرسيد : كيستى ؟ گفتم : نام خود را با تو نگويم و ترسيدم اگر مرا بشناسد نزد سلطان سعايتى كند و مرا آسيبى رساند . پس مردى ديگر آمد كه شمر وى را مطيع‌تر بود از من نامش شبث بن ربعى و گفت : سخنى زشت‌تر از سخن تو نشنيدم و موقفى زشت‌تر از موقف تو نديدم آيا زنها را بيم و هراس مىدهى ؟ حميد گفت : ديدم حيا كرد و خواست بازگردد زهير بن قين با ده كس از اصحاب خود بر او بتاختند و آنها را از خيمه‌ها دور كردند و ابا غرهء ضبابى را بيفكندند و بكشتند و او از همراهان شمر بود اهل كوفه چون اين بديدند بسيار به يارى شمر آمدند و پيوسته از اصحاب حسين عليه السّلام كشته مىشد و چون يك تن يا دو تن از آنها به شهادت مىرسيد پديدار بود و سپاه عمر سعد بسيار بودند و هر چه از آنها كشته مىشد به نظر نمىآمد .