الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
199
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
و ياء مشدّده بر وزن سرى بضبط مؤلف و بضمّ حاء و فتح واو بضبط تاريخ طبرى ) مولاى ابى ذر غفّارى نزد او بود و شمشير او را اصلاح مىكرد و پدر من مىگفت : يا دهر افّ لك من خليل * كم لك بالاشراق و الأصيل من صاحب و طالب قتيل * و الدّهر لا يقنع بالبديل و انّما الامر الى الجليل * و كلّ حىّ سالك سبيلى يعنى : اى روزگار افّ بر تو باد كه بد دوستى ، چه بسيار در بامداد و شام يار خود و طالب حق را كشتهاى روزگار به دل قبول نمىكند ، كار واگذارده به خداوند بزرگ است و هر زنده بر اين راه كه من روم رفتنى است . ( 1 ) دو بار يا سه بار اين ابيات را تكرار كرد تا من مقصود وى را دريافتم پس گريه گلوى مرا بگرفت و بازگردانيدم و سكوت كردم و دانستم بلا فرود آمد و اما عمّهام زينب آنچه من شنيدم بشنيد و رقّت قلب و زارى كردن شأن زنان است خوددارى نتوانست برجست با سر برهنه و دامنكشان رفت تا نزد پدرم و گفت : « وا ثكلاه ليت الموت اعدمنى الحيوة اليوم ماتت امّى فاطمة و ابى علىّ و اخى الحسن عليهم السّلام يا خليفة الماضين و ثمال الباقين » . يعنى : واى از اين مصيبت كاش مرگ آمده و زندگانى مرا نابود كرده بود امروز مادرم فاطمه و پدرم على و برادرم حسن - عليهم السّلام - از دنيا رفتند اى جانشين گذشتگان و پناه بازماندگان . پس حسين عليه السّلام سوى او نگريست و گفت : يا أخيّة لا يذهبنّ حلمك الشّيطان » : اى خواهرك من بردبارى تو را شيطان نبرد . و اشك در دو چشمش بگرديد و گفت : « لو ترك القطا لنام » : اگر مرغ سنگخوار را به حال خود بگذارند مىخوابد ( قطا مرغى است كه نام او به فارسى اسفرود است و به تركى با قرقره و معروف به سنگ خوار است براى آنكه در سنگستانها بسيار مىباشد نه آنكه راستى سنگ خورد ) . پس عمّهام گفت : « يا ويلتاه أ فتغتصب نفسك اغتصابا فذاك اقرح لقلبى و اشدّ على نفسى » . يعنى : آيا تو را به ستم مىگيرند و اين دل مرا بيشتر خسته و آزرده كند و بر جان من سخت دشوار و گران است . ( 2 ) آنگاه سيلى بر روى خود زد و گريبان چاك كرد و بيهوش بيفتاد . حسين عليه السّلام برخاست و آب
--> و چون مولاى ابى ذر غفارى پيش روى او بود .