الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

198

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

بگريست و ما بگريستيم و بانگ گريه و شيون و گريه از ذرارى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در خيمه‌ها بلند شد . ( 1 ) قطب راوندى ( قدس سره ) از ثمالى روايت كرده است كه على بن الحسين عليه السّلام گفت : با پدرم بودم آن شب كه فرداى آن كشته مىشد پس با اصحاب خود گفت : اين شب را سپر خود گيريد كه اين مردم تنها مرا خواهند و اگر مرا كشتند به شما ننگرند و بيعت از شما برداشتم . گفتند : به خدا سوگند كه هرگز چنين نخواهد شد . گفت : همهء شما فردا كشته مىشويد يكتن هم جان بدر نمىبرد . گفتند : سپاس خدا را كه ما را گرامى داشت به كشته شدن با تو . پس دعا كرد و با آنها گفت كه سربلند كنيد ، سر بلند كردند و جاى و منزل خود را نگريستند و آن حضرت مىفرمود : اى فلان اين منزل تو است و هر مردى به سينه و روى به پيش نيزه و شمشير باز مىشد تا به منزل خود در بهشت رسد . ( 2 ) در امالى صدوق از حضرت صادق عليه السّلام پس از نقل گفتگوى حسين عليه السّلام با ياران خود روايت كرده است كه : آن حضرت بفرمود بر گرد لشكر خود گودالى مانند خندق كندند و بفرمود تا از هيمه بيا كندند و على فرزند خود را بفرستاد با سى سوار و بيست پياده تا آب آوردند و سخت ترسان بودند و حسين عليه السّلام اين ابيات مىگفت : يا دهر افّ لك من خليل ( الابيات ) . آنگاه با اصحاب فرمود : برخيزيد و آب بنوشيد كه آخرين توشهء شماست و وضو بسازيد و غسل كنيد و جامه‌هاى خود را بشوييد تا كفن شما باشد . و ابو حنيفهء دينورى گويد : حسين عليه السّلام اصحاب را بفرمود تا سراپرده‌ها را نزديك هم بزنند و خود در جلو خيمه‌هاى زنان باشند و در پشت گودالى كندند و هيزم و نى فراوان آوردند و آتش زدند تا لشكر از پشت به خيمه نتازند . مترجم گويد : در تاريخ طبرى از عمارهء دهنى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده است در حديثى طويل كه : « عدل الى كربلا فاسند ظهره الى قضباء و حلاء كيلا يقابل الّا من وجه واحد » سوى كربلا گراييد و پشت به نيزار و باطلاقى داد كه از يك سوى با دشمن روبرو شود . هر كس آنگونه زمين را در نزديكى كربلا ديده است داند كه عبور و حمله از آن ميسّر نيست . ( ارشاد ) ( 3 ) على بن الحسين عليه السّلام گفت : آن شب كه پدرم فرداى آن كشته شد نشسته بودم و عمّه‌ام زينب پرستارى من مىكرد ناگاه پدرم برخاست و در خيمهء ديگر رفت و حوىّ [ 1 ] ( به فتح حاء مهمله

--> [ 1 ] در تاريخ طبرى ، ابن اثير و كامل بهائى مسطور است كه : وى در اصلاح شمشير و آلات حرب بصيرت داشت . و در مقاتل الطالبيين از على بن الحسين عليه السّلام روايت است كه : من با پدرم آن شب نشسته بودم و بيمار بودم و پدرم تيرها را اصلاح مىكرد و چون مولاى ابى ذكر غفّارى پيش روى او بود .