الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

188

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

كار كن با عثمان كردند . ( 1 ) در اين هنگام ابن سعد بر آنها تنگ گرفت محمد بن طلحه و على بن عيسى اربلى گفتند : تشنگى بر ايشان سخت شد . يكى از اصحاب كه برير بن خضير همدانى نام داشت و زاهد بود با حسين عليه السّلام گفت : يا بن رسول اللّه مرا دستورى ده نزد ابن سعد روم و با او سخنى گويم دربارهء آب شايد پشيمان شود . امام عليه السّلام فرمود : اختيار تو را است . پس آن مرد همدانى سوى عمر سعد شد و بر او در آمد و سلام نكرد ابن سعد گفت : اى مرد همدانى تو را چه بازداشت از سلام كردن مگر من مسلمان نيستم و خدا و رسول او را نمىشناسم ؟ ( 2 ) همدانى گفت : اگر مسلمان بودى به جنگ عترت رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيرون نمىآمدى تا آنها را بكشى و نيز اين آب فرات كه سگان و خوكان رساتيق از آن مىنوشند تو ميان حسين بن على عليه السّلام و برادران و زنان و خاندان وى مانع گشتى و نمىگذارى از آن بنوشند و آنها از تشنگى جان مىدهند و مىپندارى خداى و رسول او را مىشناسى . عمر بن سعد سر به زير انداخت آنگاه گفت : به خدا سوگند اى همدانى من مىدانم آزار كردن او حرام است و ليكن : دعانى عبيد الله من دون قومه * الى خطّة فيها خرجت لحينى فو اللّه لا ادرى و انّى لواقف * على خطر لا ارتضيه و مين أ أترك ملك الرّىّ و الرّىّ رغبة * ام ارجع مطلوبا بقتل حسين عليه السّلام و في قتله النّار الّتى ليس دونها * حجاب و ملك الرّىّ قرّة عين [ 1 ] ( 3 ) اى مرد همدانى در خود نمىبينم كه بتوانم ملك رى را به ديگرى گذارم . پس يزيد بن حصين همدانى بازگشت و با حسين عليه السّلام گفت : عمر سعد راضى شد كه تو را به ولايت رى بفروشد .

--> [ 1 ] و اين ابيات هم به عمر منسوب است : حسين بن عمّى و الحوادث جمّة * لعمرى ولى في الرّىّ قرّة عين لعلّ إله العرش يغفر زلّتى * و لو كنت فيها اظلم الثّقلين الا انّما الدّنيا لبرّ معجّل * و ما عاقل باع الوجود بدين يقولون انّ اللّه خالق جنّة * و نار و تعذيب و غلّ بدين فان صدقوا فيما يقولون انّنى * اتوب الى الرّحمن من سنتين و ان كذّبوا فزنا برىّ عظيمة * و ملك عظيم دائم الحجلين و انّى ساختار الّتى ليس دونها * حجاب و تعذيب و غلّ يدين